گفتهاند در زمان فتحعليشاه هنگامي که ايران و روسيه اختلافات فراواني داشتند شاه قاجار در نتيجه ناآگاهي و خوشباوري ميپنداشت که خواهد توانست با ملايمت و دوستي از منافع و تماميت ارضي ايران در مقابل روسها دفاع کند لذا هداياي فراواني را در قالب کارواني براي تزار روس فرستاد.[1]
به کهنسالي رسيده و به پيري گام نهاده اما پيرانهسر هنوز به جواني نوبالغ ميماند. با وجود اين او بينظير است؛ او کسي نيست جز معمر قذافي، رهبر ليبي. نخستين نشانه عظمت خود را آنجا رقم زد که ليبي را «جمهوري عظمي» ناميد. اينگونه بود که با يک لغزش قلم، ليبي به کشوري در حد و اندازه امپراتوري بريتانيا مبدل شد.[2]
سخنان روز عيد غدير مقام معظم رهبري در تبيين برخي نشانهها و اخبار مبني بر تلاش مشترک آمريکا و انگليس و تشکيل اتحادي با حضور اين دو کشور و چند کشور عربي عليه جمهوري اسلامي ايران، هشداري براي همگان بود كه بايد بلافاصله براي بررسي و اجراييكردن مضمون اين هشدار اقدام شود. با تأسف بايد گفت برخي از اين کشورهاي عربي در پي تضعيف جمهوري اسلامي و تحکيم پيوندهاي خود با آمريکا هستند. با نگاهي به رفتار و موضعگيريهاي حکومت ليبي و قذافي، رئيس اين کشور اين مسأله را بررسي ميکنيم.
1- چند روز پيش شبکه تلويزيوني «المستقله» که برنامههاي خود را به زبان عربي از لندن پخش ميکند، مصاحبهاي با يکي از جداييطلبان اهوازي ترتيب داده بود. نام اين برنامه «أحواز، پشت پرده و ابعاد آن» بود كه در آن مصاحبهشونده با شور و حرارت خاصي درباره برخي حوادث و تحرکات جديد تجزيهطلبان خوزستان صحبت ميکرد. وي در اين برنامه تصريح کرد که فعالان گروههاي تجزيهطلب اهواز، دفاتر و مؤسساتي رسمي در ليبي و برخي کشورهاي عربي چون کويت و امارات تأسيس کردهاند و با کمکهايي که اين کشورها و بهويژه ليبي در اختيار آنان قرار ميدهند در پي اهداف جداييطلبانه خويشند.
نگاهي اجمالي به تاريخچه رفتار حكومت ليبي نشان ميدهد که اين تحرکات از سوي قذافي تازگي ندارد چرا که از ديماه 1351، دولت آن کشور بهطور علني به حمايت از گروههاي تجزيهطلب در جنوب پرداخته [3] و تحت نام «جبهه آزادي بخش أحواز و عربستان» در نقشههاي جغرافيايي که در ليبي به چاپ رسيده علاوه بر اينکه نام «خليجفارس» را به «خليج عربي» تغيير داده، منطقه خوزستان را نيز بهعنوان يک ناحيه عربي که بايد به اعراب بازگردد، ذکر کرده است. همچنين برخي مقامات ليبيايي كه در اوايل انقلاب و با استفاده از فرصت بهوجود آمده قصد ديدار با برخي از اعضاي اوليه باند مهدي هاشمي را
داشتند از طريق اهواز وارد خاك ايران شده بودند. [4]
2- همگان نيک ميدانند که عامل و باني ايجاد نخستين غائله هستهاي و منبع فروش اطلاعات حساس هستهاي ايران به غرب، حكومت ليبي بوده است. اين مسأله را حسن روحاني، دبير وقت شورايعالي امنيت ملي نيز بيان کرده است.[5] جالب آنکه ليبي در آخرين رأيگيري شورايحکام آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره ايران، با دادن رأي ممتنع، به اردوگاه آمريكا و سه كشور اروپايي بر ضد ايران پيوست.
اين موضعگيري آنجا جالبتر ميشود كه بدانيم پس از ارسال رايگان فناوريهاي حساس مرتبط با انرژي هستهاي با يك فروند كشتي از طرابلس به آمريكا به دستور قذافي و نيز ارائه نقشه سانتريفيوژها به مقامات آمريكايي، بسياري از كشورهاي غربي خواستار تبعيت ايران از الگوي ليبي و اقدام خفتبار قذافي شدند.
3- در ارديبهشتماه سال 1383 نيز حكومت ليبي برگ ديگري از اقدامات خصمانه خود بر ضد كشورمان را رو كرد. در آن زمان، نماينده دائم جمهوري اسلامي ايران در سازمانمللمتحد طي گزارشي كه براي بررسي به تهران فرستاد اعلام کرد که نماينده ليبي در سازمانملل از طريق ارسال نامهاي محرمانه به رئيس وقت شورايامنيت درخواست كرده تا شکايت سابق عليه ايران درباره جزاير سهگانه خليجفارس مجدداً به جريان بيفتد. اين قضيه به زماني برميگردد که در تاريخ 9/9/1350 حق ايران بر جزاير ابوموسي، تنب کوچک و تنب بزرگ به رسميت شناخته شد اما رژيم ليبي به همراه سه کشور عربي ديگر عليه ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد شکايت کرد که در آن زمان با توجه به حمايت غرب از رژيم حاكم بر ايران، آن شکايت به جايي نرسيد.[6]
4- حكومت ليبي اخيراً پس از اعدام صدام، سه روز عزاي عمومي اعلام و برگزاري هر گونه جشني را به مناسبت عيد قربان ممنوع کرد. اين حكومت همچنين دستور داد پرچمها را نيمهافراشته نگه دارند. قذافي، اعدام صدام را «باطل» خواند و محکوم کرد و دستور داد مجسمهاي از صدام پاي چوبه دار درست کنند تا در کنار مجسمه عمر مختار، قهرمان ملي ليبي، نصب نمايند.[7] اين در حالي است که صدام بهعنوان دشمن درجهيك ايران، طي هشتساله جنگ تحميلي در دوران حکومت خود فجايع فراواني را چه در حق ملت خود و چه عليه جمهوري اسلامي ايران و اعراب مرتکب شد که حتي يادآوري آنها شرمآور است.
5- زماني که قذافي در 28 سال پيش و دقيقاً در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي ايران، امام موسي صدر را ربود، بسياري از دلسوزان انقلاباسلامي هشدار دادند که ربودن ايشان آن هم در اوج بالندگي و قدرت شيعيان لبنان و ايشان در چارچوب طرحي گستردهتر براي جلوگيري از قدرتگرفتن شيعيان در منطقه و مآلا ايران است که بارها نيز هراس خود را از اين مسئله بيان کردهاند.
امام راحل(سلاماللهعليه) بهخوبي قذافي را شناخته بودند و هيچگاه به وي اعتماد نکردند. علي جنتي، معاون سابق وزير کشور و سفير فعلي ايران در کويت، در کتاب خاطرات خود به عدماطمينان حضرت امام(سلاماللهعليه) به قذافي اشاره ميکند و ميگويد: زماني که مدت اقامت حضرت امام در پاريس رو به پايان بود، به ايشان پيشنهاد داديم به ليبي بروند. تصور ما اين بود که ايشان از اين پيشنهاد استقبال کنند اما امام خميني نپذيرفتند.[8]
اما متأسفانه بايد گفت كه بهرغم تمامي اين اقدامات خصمانه، تا کنون و به دلايلي نامعلوم، مجموعه مواضع و سياستها در پيوند با ليبي، بيانگر رويکردي است که بهشدت با دستورات اكيد و رهنمودهاي امام راحل و نيز سياستها و موضعگيريهاي صحيح در تضاد است و نشانه شتابزدگي در محاسبات و آيندهنگري نادرست متوليان سياست خارجي است.
راهبرد جمهوري اسلامي در برابر سياستهاي ليبي بايد بهگونهاي باشد تا مانع هرگونه ضربهاي از سوي ليبي به عزت، حيثيت، منافع و امنيت ملي کشورمان شود. همانگونه که پنج تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در تذکري کتبي به وزير امور خارجه خواستار اعتراض به رفتار غلط و موضع ليبي در خصوص اعدام صدام شدند،[9] سياست مماشات در برابر ماجراجويي هاي قذافي اينک پس از 20 سال شکست خورده و يک طرفه است. ادامه مماشات يعني ادامه بستر سازي براي پذيرش و تحمل ضربات بيشتر ليبي. خوش بيني شاه قاجار به تزار روس منطقي تر از خوش بيني ما به رهبر ليبي است.
پينوشتها:
[1] فصلنامه اطلاعات سياسي و اقتصادي، مرداد و آبان 1385،ص 294
[2] خبرگزاري کار ايران (ايلنا) ، بخشي از مقاله سليم الحص، نخست وزير اسبق لبنان
[3] مباحث کشورها و سازمانهاي بينالمللي/100، ليبي، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه، ص88
[4] خبرگزاري کار ايران (ايلنا)، مصاحبه با دکتر ابراهيم يزدي، وزير امورخارجه دولت موقت، 26/10/1383
[5] مجله راهبرد، شماره 34، سخنراني حجتالاسلام حسن روحاني
[6] مباحث کشورها و سازمانهاي بينالمللي/100، ليبي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه، ص88
[7] خبرگزاري کار ايران (ايلنا)، 15/10/1385
[8] پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز زماني که هيأت ليبيايي از حضرت امام خميني(سلامالله عليه) خواسته بودند که اجازه دهند سرهنگ قذافي براي عرض تبريک به ايران بيايد امام پاسخ دادند: من فعلاً به قم مي روم و اين ديدار را به زمان ديگري موکول کنيد. (صحيفه امام جلد6 صفحه357) ايشان همچنين در پاسخ به اظهار نظر حضرت آيتالله موسوي اردبيلي درباره سفر رئيس خودخوانده ليبي به ايران، فرموده بودند: او (قذافي) هنوز مسأله آقا موسي را حل نکرده است؛ چگونه او را بپذيرم؟!
[9] خبرگزاري فارس.
قذافي هرگز به ايران نخواهد آمد
خبرگزاري رسمي ليبي، اوج، هفته گذشته در تاريخ 30 آبان در خبري اعلام کرد، رئيس جمهور اسلامي ايران با ارسال نامهاي به قذافي از وي براي سفر به تهران دعوت کرده است. اين خبر در حاشيه سفر باقري، معاون عربي و آفريقايي وزارت امور خارجه، به چند کشور آفريقايي منتشر شد. با آن که اين خبر به نقل از منابع ليبيايي بود، اما موجي از نگراني در ميان مراجع عظام تقليد، جامعه دانشگاهي و علاقمندان بيشمار امام موسي صدر ايجاد کرد.
کاظم جلالي، مخبر کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي در مصاحبه با پايگاه اطلاع رساني امام موسي صدر در تاريخ 3 آذر در رابطه با اين خبر گفت:« پس از ربودن امام موسي صدر در ليبي تا به حال هيچ جواب قانع کنندهاي از جانب قذافي در اين خصوص داده نشده نه به خانواده و نه به مردم لبنان و نه به کميتههاي پيگيري پرونده ايشان در جمهوري اسلامي؛ لذا در چنين شرايطي اگر خبري که ليبي خبرگزاري ليبي اعلام کرده، يعني دعوت رئيس جمهوري ايران از قذافي، صحت داشته باشد، آمدن او معناي سياسي خوبي در عرصه جهاني ندارد. با توجه به تحولات لبنان و مسايل داخلي اين کشور که ضرورت پشتيباني از جريان مقاومت را به همه دلسوزان در همه دنيا ديکته ميکند، آمدن قذافي به ايران و فراتر از آن تعاملات ديپلماتيک با وي که امام موسي صدر را ربوده است و در بزنگاههاي چالش با دنياي استکباري نيز پشت جريان مقاومت را همواره چه در خصوص فلسطين چه در خصوص لبنان خالي کرده است، در عرصه جهاني معناي خوبي را به همراه ندارد و با سربلندي اسلامي ما و با حکمتي که محور سياست خارجي ما بايد باشد، کاملاً تناقض دارد.»
پس از آن و در پي اعلام اين خبر "کميتة پيگيري همه جانبه براي آزادي امام موسي صدر" در تاريخ 3 آذر با صدور بيانيه اي از دعوت معمر قذافي به ايران به شدت انتقاد کرد. در بخشي از بيانيه آمده بود: " مجموعه مواضع و سياستهاي اخير در پيوند با حکومت ليبي بيانگر رويکرد جديدي است که به شدت با دستورات امام راحل و نيز سياستها و موضعگيريهاي دولتهاي قبلي متضاد است. اين شتاب دستگاه سياست خارجي براي گسترش روابط با ليبي و مقابله با دستهايي که تاکنون تفرقه انداختهاند و جبران فاصلهها و کدورتهاي گذشته نوعي عذرخواهي از حکومت ليبي بنظر ميرسد. عذرخواهي از اينکه روزگاري امام خميني با آمدن قذافي به ايران به واسطه ربودن امام موسي صدر مخالفت فرمود ... و يا عذرخواهي از اينکه نخبگان ايران اسلامي به ربودن رهبر شيعيان لبنان توسط قذافي اعتراض کردهاند."
به نظر مي رسد که اشاره بيانيه به گفته هاي حضرت امام خميني(ره) بود که از غيبت امام موسي صدر «نگران» و «متأثر» بودند و در سخناني در سال 1358 فرمودند: «قضيه اي که براي ما و علماي ايران و ساير اقشار به طور معما در آمده است اين فاجعة آقاي صدر است. من و علماي ايران براي اين فاجعه بسيار متأثر هستيم و اين يک معمايي است که اين معما حل نمي شود الا به دست دولت ليبي» و پس از آن نيز امام راحل(ره) هرگز حاضر نشدند قذافي را به حضور بپذيرند و فرموده بودند چگونه او را بپذيرم در حالي که او هنوز مسئله آقا موسي را حل نکرده است.
اشارة ديگر بيانيه به نامة نخبگان است که 199 تن از نخبگان حوزوي، علمي، سياسي و فرهنگي کشور در سال 1382 آن را خطاب به رئيس جمهور امضا کرده بودند و در يکي از بندهاي آن تقاضاي «اقدام شايستة ديپلماتيک در برابر اقدام دولت ليبي» را داشتند و از جمله امضا کنندگان آن نامه وزير امور خارجه و مسئول ديپلماسي کشور، منوچهر متکي، رئيس مجلس شوراي اسلامي، حداد عادل، رئيس شوراي اسلامي شهر تهران، مهدي چمران و از ياران نزديک به رئيس جمهور و .... بودند.
به هر روي چند روز پس از اين خبر بود که سفير جمهوري اسلامي ايران در بيروت در تاريخ 4 آذر پس از ديدار با نبيه بري، رئيس پارلمان لبنان، در جمع خبرنگاران اعلام کرد:«نامه آقاي رئيس جمهور به سرهنگ قذافي صرفا براي تشريح موضع جمهوري اسلامي ايران در مورد پرونده هسته اي بوده است و اين نامه عينا به روساي کشورهاي عضو شوراي حکام آژانس بين المللي انرژي هسته اي نيز تسليم شده است.» پس از اصرار دوباره خبرنگاران مبني بر اينکه:«بنابر اين دعوت رسمي از سرهنگ قذافي براي سفر به ايران در کار نبوده است؟» سفير پاسخ داد:«خير. نامه رئيس جمهوري ايران فقط در چارچوب تشريح مواضع ايران در مورد پرونده انرژي صلح آميز هسته اي بوده است.»
روز بعد نيز سخنگوي وزارت امور خارجه در نشست هفتگي خود با خبرنگاران در پاسخ به خبرنگار خبرگزاری ايلنا که پرسيده بود: «در خبرها آمده بود معمر القذافي به ايران ميآيد، آيا با توجه به تاكيدات امام خميني (ره) مبني به حضور نپذيرفتن قذافي تا زمان روشن شدن مساله امام موسي صدر، چنين خبري صحت دارد؟» گفت: «اين سفر در چارچوب رايزنيهاي سياسي ايران با سران كشورهاي عضو شوراي حكام صورت گرفته است.»
اکنون هر چند که بايد در بررسيهاي کارشناسان سياست خارجي اين مسئله بررسي شود که ليبي در پس انتشار اين خبر دروغ در پي چه هدف يا اهدافي بوده، اما ميزان محبوبيت امام موسي صدر پس از 28 سال که از ربودن ايشان در ليبي مي گذرد به خوبي نمايان شد.
مقاله زیر را روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ هجدهم بهمن هشتاد و سه چاپ کرده است.
آقاي علي محمود ماريه سفير رژيم ليبي در تهران طي مصاحبه با روزنامه جمهوري اسلامي مورخ ۱۳/۱۱/۸۳ ادعاهاي قبلي رژيم سرهنگ قذافي را در خصوص قضيه ربوده شدن امام موسي صدر تكرار كرده است . مصاحبه اي كه در همه محورها دچار تناقض و خالي از استدلال هاي منطقي و شواهد تاريخي مستند است و نوعي آشفتگي و اضطراب و عصبانيت در آن ديده مي شود.
علي رغم اينكه قذافي خود در سال ۲۰۰۲ رسما به ربوده شدن امام موسي صدر در ليبي اعتراف كرده و سيف الاسلام بارها بدين واقعيت اشاره نموده و همچنين « منصور الكيخيا » وزير خارجه سابق ليبی، در سال ۱۹۹۷به حضور امام در زندان هاي ليبي تاكيده كرده است , و علي رغم اينكه خانواده محترم امام موسي صدر در مصاحبه هاي متعدد به همه اين ادعاها پاسخ گفته اند , اما پس از اين مصاحبه بر آن شدم تا بارديگر به مجموع اين ادعاها پاسخي مستدل دهم .

سخنان آقاي سفير در اين خصوص در چهار مورد كلي خلاصه مي شود كه به هر يك به ترتيب مي پردازم :
سفير ليبي : امام صدر و دو همراهش خاك ليبي را به مقصد ايتاليا ترك كرده اند.
امام موسي صدر به دعوت رسمي دولت ليبي در تاريخ ۲۵ اوت ۱۹۷۸ همراه با شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين به ليبي مي رود. اما در دوران اقامت امام موسي صدر در ليبي هيچ تماس تلفني يا مكاتبه اي از طرف ايشان و همراهانشان با دنياي خارج برقرار نمي شود. در حالي كه امام موسي صدر عادت داشت همه روزه اعمال و كارهاي خود را به دوستانش در بيروت و خانواده خويش اطلاع دهد. همچنين امام موسي صدر آقاي عباس بدرالدين را كه يكي از روزنامه نگاران معروف لبنان و صاحب امتياز خبرگزاري لبنان است , به همراه برده بود , تا اخبار روزانه مربوط به سفر را به خبرگزاريهاي لبنان و دنيا گزارش بدهد. ولي در اين ايام , هيچ تماسي از سوي امام موسي صدريا عباس بدرالدين , از طريق تلكس يا تلفن انجام نمي گيرد. حتي امام صدر هيچ تماس تلفني با همسرش كه در پاريس بيمار بود , نمي گيرد. از طرفي خبرگزاري هاي ليبي هم هيچ خبري را از ورود امام موسي صدر و دوستانش گزارش نمي كنند در حالي كه شخصيتهاي خيلي كم اهميت تر از امام موسي را در روزنامه ها و راديووتلويزيون ياد , و فعاليتهايشان را ذكر مي كنند. به هر حال امام موسي صدر چند روزي را منتظر ملاقات با قذافي مي ماند. شب سي ام اوت يكي از كارمندان وزارت خارجه ليبي به هتل مي آيد و مي گويد ملاقات با قذافي ممكن است هر ساعت انجام بگيرد; وي موعد و قرار معيني ذكر نمي كند. ولي مي گويد حاضر باشيد كه هر ساعت ممكن است ملاقات انجام بگيرد.
امام موسي هم اضطرار خود را براي سفر ابراز مي كند , و مي گويد بايد هرچه سريعتر به پاريس برود . در تاريخ ۳۱ اوت , ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر امام موسي و همراهانش در ورودي هتل الشاطي ديده مي شوند تا با ماشينهاي رسمي دولتي به ملاقات قذافي بروند.
بنابراين آخرين لحظه اي كه امام موسي در طرابلس ديده مي شود , ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر روز ۳۱ اوت در ورودي هتل الشاطي بوده است .
پس از اين كه از سوي امام موسي صدر و همراهانش هيچ تماسي گرفته نمي شود , مجلس اعلاي شيعيان و دولت لبنان ماجرا را پيگيري مي كنند.
الياس سركيس شخصا به قذافي زنگ مي زند اما وي پاسخ نمي دهد و گفته مي شود كه ايشان گرفتارند. سپس دولت ليبي رسما اعلام مي كند كه ساعت ۸ شب ۳۱ اوت , امام موسي صدر و شيخ محمد يعقوب در هواپيماي آليتاليا به شماره ۸۸۱ از ليبي به شهر رم مسافرت كرده اند . براي اثبات مدعاي خود ليست مسافرين هواپيما را انتشار داده كه اسامي آنان در اين ليست آمده است .
ساعت ۱۰ صبح روز بعد , دو نفر وارد هتل « هاليدي اين » در شهر رم مي شوند. يكي از آنها خود را شيخ محمديعقوب معرفي مي كند , و لباس عادي به تن داشته . فرد ديگر خودش را موسي صدر معرفي مي كند كه معمم بوده است . دو اتاق به شماره هاي ۷۰۱ و ۷۰۲ اجاره مي كنند و پول يك هفته را هم از قبل مي پردازند.
اين دو نفر فقط ۱۰ دقيقه وارد اتاقهايشان مي شوند , و حتي از دست شويي هم استفاده نمي كنند. فقط چمدانها را روي زمين گذاشته , پاسپورتها را روي ميز قرار مي دهند و بدون پاسپورت خارج مي شوند. آن شيخ هم لباس خود را عوض مي كند و با لباس شخصي خارج مي شود. در حالي كه امام موسي صدر هيچگاه با لباس شخصي ديده نشده است . همه اينها علاوه بر دلايل قطعي ديگر , نشان مي دهد كه اين دو نفر آقاي صدر و شيخ محمديعقوب نبوده اند , بلكه دو نفر ديگر بوده اند كه اين نقش را بازي كرده اند.
پس از بررسيهاي دستگاه قضايي و دولت ايتاليا , سفارت ايتاليا در بيروت در نامه اي رسمي به مرحوم آيت الله شيخ محمدمهدي شمس الدين , نائب رئيس مجلس اعلاي شيعيان لبنان , به تاريخ ۱۰/۵/۱۹۷۹ اذعان مي دارد :
« تمام تحقيقات به عمل آمده و تمام دلايل به دست آمده نفي مي كند كه امام موسي صدر وارد خاك ايتاليا شده يا به صورت ترانزيت از آن گذر كرده باشد. بنابراين هرگونه اظهاراتي برخلاف آنچه گفته شد كه به هر شكلي به حكومت ايتاليا نسبت داده شود كاملا بي اساس است . »
مضافا بر همه اينها حكم دادگاه رم به رياست قاضي دكتر دومينيكوتوسترو پس از بررسي پرونده مطابق با قانون مجازات ايتاليا افرادي را كه نام و گذرنامه امام موسي صدر را جعل كرده بودند مجرم مي شناسد.
جالب آنكه ارگان رسمي ساف , فلسطين الثوره , در شماره ۱۱ دسامبر ۱۹۷۹ خود به قلم سردبير خطاب به قذافي مي نويسد : « آيا مي خواهي پرونده ناپديد شدن امام موسي صدر را بگشائيم , و به همه جهانيان بگوئيم كه يك گزارش امنيتي از سوي رهبر انقلاب فلسطين ارسال گرديد , كه ۱۴قرينه و شاهد دربردارد , كه تاكيد مي كند امام صدر ليبي را به مقصد رم ترك نگفته و در خاك ليبي ناپديد شده است . تو خود از تمام اين واقعيت هاي انكارناپذير آگاهي ... واقعيت اين است كه تو شخصا مسئول ربودن امام موسي صدر هستي . »
غير از مواردي كه ذكر شد , خلبان پرواز ۸۸۱ , خدمه پرواز , مسافران هواپيما , مامورين فرودگاه و خدمه هتل « هاليدي اين » همگي شهادت داده اند كه مشخصات اشخاص ادعا شده هيچ گونه مطابقتي با امام موسي صدر و شيخ محمديعقوب نداشته است . ذكر جزئيات بيشتر باعث طولاني شدن مطلب مي شود و از حوصله اين مختصر خارج است . بنابراين به نقل حكم صادره از سوي دادستاني رم اكتفا مي كنيم كه : امام موسي صدر و دو همراهش به هيچ وجه خاك ليبي را نه به مقصد ايتاليا و نه به سمت هيچ كشور ديگري ترك نكرده اند.
سفير ليبي : ليبي انگيزه اي براي ربودن امام صدر ندارد. نفعي در اين قضيه نمي برد
آنچه سبب نقض سخنان جناب سفير! مي شود اين است كه پيش از سفر سال ۱۹۷۸ , امام موسي صدر تنها يك بار و آن هم براي حضور در كنگره اسلامي ليبي به اين كشور سفر مي كند. در آن سفر ملاقاتي هم با معمر قذافي صورت مي گيرد. طبق گفته شهيد دكترچمران « در اين ملاقات امام موسي شانزده پروژه اصلاحي براي مردم محروم جنوب لبنان و مقاومت در برابر اسرائيل به معمر قذافي پيشنهاد مي كند , و از قذافي مي خواهد كه خود او هم در اجراي آنها مشاركت نمايد. براي مثال يكي از پروژه ها , ساختن پناهگاه در زير مدارس , حسينيه ها و مساجد شهرهاي جنوبي لبنان بود. پروژه ديگر , ساختن موانع در ورودي شهرها و ده هاي جنوب بود , تا در صورت هجوم تانكهاي اسرائيلي , از ورود آنها به شهر جلوگيري به عمل آيد. طرح ديگر , تعليمات جوانان جنوب لبنان بود تا در برابر حملات اسرائيل از خود دفاع كنند. تعدادي برنامه كشاورزي و آبياري و... نيز بود كه به وضعيت اقتصادي جنوب لبنان سروسامان مي بخشيد. ولي معمر قذافي با تمام اين پروژه ها مخالفت مي كند و مي گويد وظيفه ما در حال حاضر خراب كردن است . ما بايد نظام مسيحي لبنان را خراب كنيم . هنگامي كه قدرت به دست مسلمانها افتاد , آنگاه شروع به ساختن خواهيم كرد. بنابراين , اكنون زمان ساختن نيست . در اينجا بود كه امام موسي با او مخالفت مي كند و مي گويد شما قادر نيستيد مسيحيت را ازبين ببريد , چون ميليونها مسيحي دنيا پشت سر آنها ايستاده اند. اين يك خيال خام است . بنابرا ين اختلاف نظر به وجود مي آيد. از همان تاريخ آقاي قذافي تمام انرژي و قدرت خود را در راه انفجار لبنان و تشديد جنگهاي داخلي صرف مي كند. به گروهها و افرادي پول مي دهد , تا جنگ را بيشتر و عميقتر كنند. در حالي كه برنامه امام موسي آن بود كه آتش جنگهاي داخلي لبنان را به هر وسيله ممكن خاموش سازد و درون اين گرداب توطئه بين المللي نيافتد. بنابراين يك اختلاف نظر كلي ميان امام موسي و معمر قذافي از سال ۱۹۷۵ پديدار شد .
امام موسي صدر معتقد بود تا زمانيكه در لبنان صلح برقرار نشده برخي از دولت هاي عربي به بهانه جنگ هاي داخلي لبنان از مشاركت در رويارويي با اسرائيل طفره مي روند. لذا امام براي وحدت نظر و عمل كشورهاي عربي مي كوشيد ولي ليبي وحدت عربي را باعث تضعيف نقش خود در معادلات عربي و آفريقايي مي ديد.
به علاوه عوامل ديگري نيز اختلاف مذكور را تشديد مي كرده است . از جمله آقاي قذافي راه حل مساله اعراب و اسرائيل را در تقسيم و تجزيه لبنان و اسكان آوارگان فلسطيني در جنوب لبنان طراحي و جستجو مي كرد ولي امام موسي صدر ضمن افشاي چنين توطئه اي پرچم دار حفظ يكپارچگي لبنان و بازگشت فلسطينيان به وطن خود بود.
از سوي ديگر به نظر دكترچمران « بزرگترين دليلي كه رهبران دولت هاي عربي براي ربوده شدن امام موسي صدر ذكر مي كنند , اختلافات مذهبي ميان امام موسي صدر و قذافي است . » كمي پيش از انقلاب هنگامي كه جلود به خليج فارس سفر كرده بود در كويت يا ابوظبي به شيعيان ايران اهانت كرد و آنها را خارج از دين ناميد. همچنين گفتني است كه انقلاب اسلامي در آستانه پيروزي بود و امام صدر ياور اين انقلاب بود و طبيعتا از تحقق استراتژي ليبي براي نفوذ در حكومت ايران پس از انقلاب و سيطره در ساختار آن جلوگيري مي كرد.
براساس همين اختلاف نظر , روزنامه ها و راديوهاي وابسته به ليبي حملات شديدي به امام موسي صدر مي كنند. » به گفته دكترچمران اين حملات گاهي به فحاشي , هتاكي و تهمتهاي بسيار ناروا و زننده مي رسيد.
نيز امام صدر از پايان ماه مه ۱۹۷۶ و در طول چند ماه در مطبوعات نزديك به دولت ليبي و از سوي تشكل هاي وابسته به آن در معرض حملات خصمانه , ظالمانه , مغرضانه و شخصي قرار گرفت .
پس از ربوده شدن امام موسي صدر و سفر معمرقذافي به سوريه و تظاهرات ميليوني مردم لبنان به سمت سوريه براي آزادسازي امام , ملاقاتي بين هيئتي از علماي لبنان با قذافي در دمشق صورت مي گيرد. در اين ملاقات قذافي به طعنه مي گويد : « راستي به من گفته اند كه وي (امام صدر) ايراني است . اين طور نيست » قذافي با اين تعبير قصد داشته است كه تلويحا بگويد چرا براي يك ايراني خود را به زحمت مي اندازيد , مبارزه مي كنيد و تظاهرات به راه مي اندازيد!
سناريوهاي مختلف درباره ربوده شدن امام موسي صدر;
جناب سرهنگ معمرقذافي و حكومت ليبي طي سالياني كه از ربوده شدن امام موسي صدر مي گذرد , سناريوهاي متفاوتي را درباره ربوده شدن ايشان مطرح كرده اند. پيش از اين , پس از كشته شدن ابونضال قذافي اعلام كرده بود كه وي مسئول ربوده شدن امام صدر است . پس از مرگ ابوالعباس نيز وي را طراح و عامل اين قضيه معرفي كرده بود. اكنون نيز سفير محترم , اسرائيل را مسئول ربايش امام صدر مي داند.
همه اين تلاشها براي اين است كه رژيم ليبي هرچه زودتر سر و ته اين قضيه را به هم بياورد. « چرا كه اين به نفع ليبي خواهد بود. هرچه مي خواهد نتيجه آن باشد. » همانگونه كه آقاي سفير نيز اشاره كرده اند.
سفير ليبي : كميته اي براي تحقيق و بررسي قضيه ربوده شدن امام موسي صدر بايد تشكيل شود.
آقاي علي محمود ماريه مي گويد : « بهترين راه حل اين است كه بنشينيم و تحقيق لازم را انجام بدهيم هركس كه با اين پيشنهاد مخالف باشد معلوم است كه راه حلي براي اين پرونده نمي خواهد. »
شايد بد نبود اگر سفير محترم به گذشته نگاهي مي افكند و سپس در اين باره راه حل ارائه مي كرد.
شايد جناب آقاي ماريه فراموش كرده اند كه اين معمر قذافي بود كه از ورود هيئت ايراني به ليبي براي كشف قضيه ربودن امام صدر ممانعت به عمل آورد و يا پس از پافشاري دولت ليبي مبني بر عدم حضور امام صدر در خاك آن كشور , تصميم بر آن شد كه يك هيئت لبناني براي بررسي واقعيت به ليبي و ايتاليا سفر كند. و اين هيئت كه شامل دكترعمر مسيكه , دبيركل شوراي وزيران و دو افسر از سرويس هاي امنيتي لبنان بود پس از ممانعت دولت ليبي با ورود دو افسر عضو هيئت , به خاك ليبي , غافلگير شدند.
اگر رژيم ليبي ريگي به كفش نداشت و ندارد چرا با ورود افسران امنيتي لبنان و هيئت ايراني به خاك كشورش مخالفت كرد و چرا اكنون پس از تحقيقات فراوان و مسلم بودن مسئوليت قذافي در اجراي نقشه ربايش امام موسي صدر پيشنهاد تحقيق مي دهد تحقيق مجدد هيچ توجيه و معنايي ندارد جز تلاش براي تبرئه قذافي , و اصلا گروهي كه ماموريتش تحقيق باشد درباره چه چيزي مي خواهد تحقيق كند درباره ربوده شدن امام صدر درليبي آن هم , اكنون كه تحقيقات قضايي ايتاليا , لبنان و گزارشهاي سازمان عفو بين الملل و... همگي بر اسارت امام در زندانهاي قذافي تاكيد مي كنند
به هر تقدير بنا بر اخبار موجود , امام موسي صدر و همراهانش در قيد حياتند و هيچ كس هم جز قذافي مسئول ربوده شدن آنان نيست . بنابراين بهتر است كه حكومت قذافي دست از پيشنهادهاي كودكانه بردارد و با آزادي امام صدر دل همه مسلمانان را خشنود سازد.
درپايان لازم به ذكر است , همانگونه كه مقام معظم رهبري در ديدار با خانواده امام صدر ضمن اشاره به تابعيت ايراني ايشان , بر عزم ايران بر پيگيري اين قضيه « تا آخرين مرحله » اشاره داشتند دولت محترم نيز در چند ماه باقي مانده هرچه سريعتر به پيشنهادهاي ارائه شده در نامه نخبگان جامه عمل بپوشاند.
با تک روی نمی شود
«روزگارى، در صدها سال پيش از اين، همه چيز در دنيا به صورت فردى بود. دولتش ديكتاتورى بود، استبداد بود، فردى بود؛ تجارتش بر اساس معاملات فردى بود؛ يكنفر يكنفر تاجر بودند؛ دخل و خرجش را هر كس خود تنظيم مىكرد؛ همه چيز در دنيا صورت فردى داشت: زراعتش، تجارتش، درسخواندنش، دولتش، سياستش، روزنامهاش و همه چيز به شكل فردى بود. در آن زمان، اگر ما، يعنى قواى دينى و راهنمايان اخلاقىِ بشر، به صورت فردى فعاليت مىكرديم، تا حدودى معقول و موجّه بود. عيبى نداشت. براى اينكه ما هم همآهنگ با همه بوديم. يكى در مقابل يكى. آنها تنها بودند، ما هم تنها بوديم. اما امروز همه چيز به صورت دستهجمعى و سازمانيافته درآمده است: دولتها تشكّلها و سازمانها دارند؛ تجارت به صورت شركتهاى وسيع و محيّر العقول درآمده؛ تبليغاتْ مؤسساتِ وسيعى دارد؛ مطبوعاتْ مشى واحد اتخاذ كردهاند؛ سياستمدارانْ احزاب را به وجود آوردهاند؛ فلاحت و كشاورزى مكانيزه شده و در قالب شركتها درآمده است.»[1]
نهادينه شدن فرهنگ اجتماعی و زيستن در جامعه ای که بر اساس نظم و کار جمعی بنا شده باشد, رويايی است که سالهاست در اذهان ما جا خوش کرده اما با تاسف بايد اقرار کرد هنوز هم جامعه مان از بی نظمی و آشفتگی در امور جمعی و کار گروهی رنج می برد. هر گاه حزبی تشکيل يا گروهی ايجاد می شود, پس از اندی اختلاف ميانشان بروز می کندکه يا ريشة آن را بر می کند و يا به دو و چند پاره اش تقسيم می کند. تجربه احزاب, شوراهاو....و.... نمونه های روشن اين ادعاست. امام موسی صدر چهل سال قبل در قم و در حضور مراجع و روحانيونی چون سيد کاظم شريعتمداری, شيخ مرتضی حائری, سيد محمد باقر سلطانی طباطبايی, شهيد مطهری و جمع کثيری از علما و فضلای آن روز حوزه علميه سخنانی دربارة لزوم داشتن تشکيلات و سازماندهی امور به صورت جمعی ايراد کرد.
اما در همين جا متوقف نشد. هنر امام موسی صدر اين است که علاوه برداشتن طرح وابتکار و ديدن ضعفها و چاره انديشی فکری و علمی برای آنها, خود آستين بالا زده و در نزديک به 20 سال افکار و برنامه های تئوريک خود را در عرصة لبنان اجرا می کند. امام صدر معتقد است که «جهانى كه خدا خلق كرده، و آسمانى كه برافراشته، بر اساسى منظم، دقيق و حسابشده بوده است. يعنى خدا اين جهان آفرينش را بر اساس حسابى دقيق، كه با ترازو سنجيده شده، خلق كرده است. عالم منظم است.»[2]
آقای صدر بر اين نکته تأکيد می کند که دهها آيه به خصوص اين نکته را تذکرمی دهد که جهان آفرينش جهانی منظم است و هر چيزی به مقدار است. ايشان پس از بيان وجود نظم و لزوم داشتن تشکيلات در جهان امروز مشاهدات خود را از لبنان و ساير کشورها نحوة رفتار مسيحيان بيان می کند:
«خدا مىداند كه وقتى متذكر نوع فعاليت مسيحيان مىشوم، دلم آتش مىگيرد. اين مردمى كه دينشانْ دينِ رهبانيت است، آنهم رهبانية ابتدعوها به قول قرآن، ما كتبناها عليهم رهبانيت تارك دنيا! اينها چطور اينقدر منظم شدهاند؟... اين تشكيلاتِ بسيار مقتدرِ كليسا، در اداره امورِ مذهبىِ مردم به قدرى دقيق است كه اگر در دهى از دهات تنها يك خانواده مسيحى حضور داشته باشد، روز يكشنبه كشيش مخصوصى به آنجا مىرود تا مراسم اقامه نماز را انجام دهد. در لبنان دهى هست كه مركز شيعيان است و «جبع» نام دارد. يا به قول خود لبنانيها «جباع» همه ساكنان آن شيعه هستند و منطقه پيرامون آن هم شيعهنشين است. در اين ده يك خانواده، تنها يك خانواده مسيحى وجود دارد. نه اينكه بخواهم مبالغه كنم. تنها يك خانواده، شامل پدر و مادر و دو سه تا بچه، مسيحى هستند. اين ده كليسايى دارد. آقاى كشيش روزهاى يكشنبه مىآيد، در كليسا اقامه نماز مىكند و بازمىگردد.»[3]
و سپس در ادامه بر لزوم تشکيلات پافشاری می کند و هشدار می دهد که « در اين دنياى سازمانى، اگر ما باز بخواهيم تكرَوى كنيم، به نظر من، نهايتِ سادگى است. ما اگر امروز عملِ دستهجمعى نداشته باشيم كلاهمان پسِ معركه است. كه هست! براى اينكه همه چيز منظم و تشكيلاتى و سازمانى است. شما جايى نشان دهيد كه تنها پيش بروند، بى سازمان راه بروند، بىتشكيلات پيش بروند، يا تكروى كنند. نمىتوانيد پيدا كنيد.»[4]
امام موسی صدر با چنين انديشه ای پس از عزيمت به لبنان در سال 1338, کوشيد اين نظم را در جامعة لبنانی ايجاد کند. امام صدر پس از ورود به لبنان با ياری گرفتن از تحقيقات و بررسی های عميق ميدانی که يا خود و همکارانشان در مناطق مختلف لبنان انجام دادند, يا از نتايج تحقيقات و بررسی هيئت های مختلف سازمان ملل بر گرفتند, به درک کامل از واقعيتها, اوضاع و ساختار اجتماعی و اقتصادی آن روز لبنان رسيدند. «امام در مصاحبه ای گفته است که کيلومتر شمار ماشين فولکس کوچک من سالانه حدود صد و پنجاه هزار کيلومتر کار می کند و اين به سبب گشت و گذار در کوه ها و راههای لبنان است.»[5]
امام صدر با چنين بررسيی هر اقدامی را که آغاز کرد در قالب تشکيلاتی راه اندازی می کرد و با همکاری گروهی از افراد خبره و متخصص در هر رشته بدون در نظر گرفتن علائق سياسی يا دينی آنان هدف مورد نظر را پی می گرفت که اين برگرفته از اين انديشه بود که ايشان تمام آفرينش را در خدمت انسان می ديد.
در زير برخی اقدامات امام موسی صدر را که نمونه کار تشکيلاتی ايشان است بر می شمريم:
مدرسه صنعتی جبل عامل, اولين مؤسسهای كه وی در شهر صور بنيان نهاد «مدرسه صنعتی جبل عامل» بود. هدف او از ايجاد اين مركز آن بود كه فقر و جهل را كه سالها سايه شوم خود را بر سر اين مردم افكنده بود از ميان بردارد. چنان كه تا حدود زيادی نيز در اين راه موفق گرديد. اين مدرسه اختصاص به يتيمان و محرومان داشت. افرادی در آن نگهداری ميشدند كه خانوادههايشان مورد حمله اسراييل قرار گرفته و پدر و مادران خود را از دست داده بودند. اين فرزندان از سن يازده تا پانزده و بيست سالگی در اين مدرسه شبانه روزي، در هفت رشته مهم فنی مثل نجاري، آهنگري، جوشكاري، برق و الكترونيك و ماشينهای كشاورزی و ... به طور مجانی تحصيل ميكردند و پس از چهار سال درس وارد اجتماع و جذب بازار كار شده و حقوق قابل توجهی دريافت ميكردند كه بدان وسيله قدرت تشكيل خانواده را نيز مييافتند.
امام موسی صدر برای اين مدرسه منبع در آمد مالی نيز ايجاد کرد. شهيد چمران در اين باره چنين می گويد: «در اين مدرسه محروم، برای آنكه امور خود را اداره كنيم مجبور بوديم كه برای خارج كار كنيم، يعنی مثلاً در و پنجره بسازيم و بفروشيم. بنابراين، شاگردان مجبور بودند تا نيمه شب جوشكاری كنند، حتی در روزهای تعطيل نيز كار كنند. در قسمت ماشينهای تراش پيچهای بزرگ ميساختيم و به خارج ميفروختيم تا مقداری از خرج ما را تأمين كند. اين موجب شده بود كه شاگردان اين مدرسه صد برابر شاگردان مدارس ديگر آزمودهتر و ماهرتر باشند، به طوری كه يك شاگرد در اين جا بيش از پنجاه يا شصت پيچ ميساخت و حتی با چشم بسته ميتوانست پيچ بسازد.»[6]
تأسيس جمعيت خيريه احسان و نيکوکاری, اين مركز، گر چه نخست به همت والای مرحوم علامه شرفالدين بنيان نهاده شد اما در زمان سيد موسی صدر و با اقدامات پيگير، فعاليتهای آن به اوج خود رسيد. اين مركز دارای پنج كميسيون جداگانه به نامهای بررسی برنامه، مالي، تبليغات و مجالس مذهبی است، كه هر كدام فعاليتهای محوله خود را دنبال ميكنند. اعضای اين جمعيت كه خود مردم هستند، هر ماه در حدود يك ليره لبنانی (25 ريال) به جمعيت كمك ميكنند. از همين پولهای جزيی بودجه سال 1340 ش. در حدود چهل هزار ليره، معادل يكصد هزار تومان شد. اين جمعيت با شعار «شيعتنا يموتون و لايسئلو بالكف» يعني: شيعيان ما ميميرند ولی دست گدايی به سوی ديگران دراز نميكنند، توانست در نخستين سال تأسيس خود، بيش از يكصد و بيست نفر متكدی را از كوچه و بازارها جمع كند و علاوه بر كمكهای مالي، برای هر كدام شغل آبرومندی ايجاد نمايد. . جمعيت «برّ و احسان» و بدون توجه به مذهب افراد (اعم از شيعه، سنی و مسيحي) همه را ياری مينمود. اين روش به قدری جلب اعتماد كرده بود كه مردم از هر فرقه و دسته به آن كمك ميكردند كه نمونه آن را مؤسس اين جمعيت چنين نقل ميكند:«در همين چند روز پيش، يك نفر از شخصيتهای مسيحی به نام «رفله منسي» نزد من آمد و دو ششم از كارخانه يخسازی خود را وقف جمعيت كرد.همچنين دو نفر طبيب مسيحی هم اكنون به طور مجانی مريضهای جمعيت را معالجه ميكنند.»[7]
امام صدر توجه ويژه ای به وضع زنان در جامعه لبنانی داشت. وضع زنان لبنان بسيار نابسامان بود. امام صدر در بررسی فعاليت زن در لبنان می گويد: «در لبنان مسأله حجاب و بىحجابى زن مطرح نيست، داستان برهنگى زن يا به تعبير عربها «خلاعت» مورد مطالعه قرار مىگيرد. علت اين افراط، گذشته از نزديكى لبنان به اروپا، روش مقامات مسئول و متنفّذان و سرمايهداران بزرگ است. اين دسته با زن تجارت مىكنند. تجارت با زن تنها به معناى معروف اين كلمه نيست. بلكه مجله و روزنامه يا فروشگاهى كه با عكسهاى نيمهعريان زن و فروشندگان زيبا سطح فروش خود را بالا مىبرد، با زن تجارت مىكند. در لبنان براى جلب سياح سعى مىشود لباسهاى زنها در خيابان، در مجالس، هتلها، كنارههاى دريا، فروشگاهها، تفريحگاهها و حتى در ادارات دولتى طورى طراحى شود كه غريزه بينندگان را به بهترين وجهى ارضا كند.»[8]
ايشان سپس برای از بين بردن زمينه های فساد و حضور زنان در صحنه های اجتماعی تلاش گسترده ای را آغاز می کنند.
تأسيس خانة دختران, زنان و دختران، علاوه بر فعاليت در بخش بانوانِ «جمعيت بِرّ و احسان»، در سه مؤسسه مهم ديگر كه باز به همت سيد موسی صدر، برای آنان راهاندازی شده بود، به كار و كوشش پرداختند. يكی از آنها مدرسهای به نام «بيتالفتاة» يعنی (خانه دختران) بود. در اين مكان به دختران بيسرپرست و فقير، خياطی و هنرهای دستی ديگر آموزش ميدادند. آنها پس از اتمام دوره تحصيل در اين مدرسه، با دستهای پر و با روحيههای بلند به آغوش خانوادههايشان برميگشتند و با ايجاد كارگاه خياطی و هنری در منزل، امور زندگی خود و نزديكان را به خوبی تأمين ميكردند.[9]
آموزشگاه پرستاری, سيد موسی صدر مركز ديگری نيز برای بانوان داير كرد به عنوان «آموزشگاه پرستاري». در اين آموزشگاه دخترانی كه مدرك ديپلم گرفته بودند، پذيرفته ميشدند و زير نظر استادان با تجربه، آموزش پرستاری ميديدند و پس از فارغ التحصيل شدن به مراكز بهداشتي، درمانی و بيمارستانها اعزام ميشدند و در عين حالی كه برای خود و خانواده مايه اميد و زندگی بودند در آن مراكز به محرومان و بيچارگان خدمت ميكردند.[10]
درمانگاه و مرکز پزشکی, اين مركز به نام «مدينه الطب» شهرت يافته، و تا به حال اقدامات وسيع و مهمی را در خصوص امور بهداشتی و درمانی به انجام رسانده است و در بسياری از قراء و قصبههای جنوب لبنان كه سالها مردمش از همه چيز محروم مانده بودند، درمانگاه و مركز بهداشتی داير نموده است. پس از راهاندازی اين مركز درمانی بزرگ، آموزشگاه پرستاری نيز زير نظر اين مركز اداره شد.[11]
مؤسسه قالی بافی, آقای صدر برای تأسيس اين مركز به ايران سفر كرد و در شهر كاشان با قاليبافهای ماهر و سابقهدار به تبادلنظر نشست و يكی از اساتيد اين صنعت را با خود به لبنان برده و وی را جهت آموزش زنان مدت چند سال در لبنان اقامت داد. با تشكيل كلاسهای آموزش قاليبافی توسط وي، بانوان بسياری اين صنعت را به خوبی ياد گرفتند، چنان كه بعد از اندكی اين مراكز آموزشي، يكی از مراكز سرنوشتساز برای قشر بانوان و ديگر محرومان به حساب آمد و به خاطر همين اهميت، زير نظر شهيد بزرگوار دكتر مصطفی چمران اداره ميشد. بيش از 300 دختر از منطقه جبل عامل در اين مركز آموزشي، مشغول يادگيری قاليبافی بودند. بعد از اتمام دوره لازم در آن مركز، وسايل قاليبافی در اختيار آنها گذاشته ميشد و آنان در منزل خود به كار ادامه ميدادند و در برابر، دستمزد دريافت ميكردند. اين قاليها توسط مؤسسه در فروشگاههای مخصوص به فروش ميرفت و با سود آن، عمليات حياتی در راه بهبودی اوضاع محرومان و بيسرپرستان انجام ميگرفت.[12]
حوزة علميه, يكی ديگر از حركتهای مهم و ماندگار سيد موسی صدر، راهاندازی مركز فعال ديگری است كه به نام «معهد الدراسات الاسلاميه» (مركز بررسيهای اسلامي) معروف است. اين مركز اسلامی در تربيت طلاب علوم ديني، اهتمام شديدی از خود نشان ميدهد و علاوه بر لبنان، عده زيادی از كشورهای آفريقايي، افغانستان، اندونزی و چين، تايلند، ژاپن و ... در آنجا درس طلبگی ميخوانند. افراد بيشماری نيز از اين مركز فارغ التحصيل گشته و به كشورها و شهرهای خود باز گشتهاند. هم اكنون در بسياری از كشورهای آفريقايي، تربيت يافتگان همين حوزه علميه، معارف اسلام راستين و مكتب تشيع را رواج می دهند. شهيد سيد عباس موسوی دبير كل حزب الله لبنان يك نمونه از پرورش يافتگان اين حوزه علميه است. وی به تشويق سيد موسی صدر وارد اين مركز شد و پس از اتمام دوره كامل آن به نجف اشرف هجرت كرد. اين مدرسه علوم دينی با معماری زيبايی ساخته شده و در كنار دريای مديترانه، در شهر صور قرار دارد.[13]
دارالايتام, سازمان زنان,کلاسهای مبارزه با بی سوادی, کودکستان, خانه معلولين و درماندگان, مدرسة نمونة دختران, باشگاه ورزشی جوانان و مرکز علمی تحقيقی لبنان نيز از ديگر اقدامات آقای صدر است.
تشکيل مجلس اعلای شيعيان
مهم تر ازهمة اينها تشکيل مرکزی برای سازماندهی امور کلی شيعيان برای استفاده از حقوق طبيعی و حراست از شخصيت انسانی آنان بود. در آن زمان همه پانزده طايفه موجود در لبنان گرچه در اقليت بودند ولی برای خود مركزيت و دستگاه رهبری داشتند و بدينوسيله از حقوق خويش دفاع ميكردند. چنان كه طايفه اهل تسنن دارای مجلسی به نام «دار الفتوي» بودند كه رهبری آن را «شيخ حسن خالد» به عهده داشت و طايفه دروزيها برای خود مركز قانونی داشتند و رهبری به نام «شيخ العقل» از حقوق آنان پاسداری ميكرد و يك نفر مسيحی به نام «خُريش» نيز امور مسيحيان مارونی را رهبری ميكرد و همينطور طايفههای ديگر...
در اين ميان تنها شيعيان فاقد تشكيلات و مركزيتی قانونی بودند و اين باعث شده بود حتی از حقوق بسيار ناچيزی كه بر اساس قانون طايفگی به آنان تعلق ميگرفت محروم بمانند. سيد موسی صدر برای گرفتن حقوق قانونی شيعيان رهسپار بيروت شد و مبارزه وسيعی را در اين خصوص آغاز نمود. وی تمام نيروی خود را به كار گرفت تا يك مجلس قانونی برای شيعيان آن كشور تشكيل دهد. در حركت نخست، موضوع را به طور جدی با شخصيتهای بزرگ سياسی محلی و مذهبی شيعه و غير شيعه لبنان در ميان گذاشت و هدف خود از تأسيس اين مركز را برای آنان توضيح داد. او در يكی از اين نشستها كه در ارديبهشت ماه 1354 برابر محرم الحرام 1386 با حضور شخصيتهای مختلف مسلمان و مسيحی انجام گرفت طی سخنرانی مستدل و مبسوطی با عنوان «علل عقب ماندگی مسلمانان ابتدا به علل فرعی اشاره كرد و سپس علت اصلی و منشاء عقب ماندگی را با استناد به آيات قرآن و روايات اهل بيت و براهين عقلي، تنها در عدم تشكيلات منسجم و عدم تشكيل حكومت مقتدر قلمداد نمود. آنگاه جهت احقاق حقوق، سازماندهی و اداره بهتری شيعيان لبنان، به تشكيل حداقل يك مركز مستقل تاكيد كرد.[14]
اما در اين راه با کار شکنی ها و مخالفتهای فراوانی چه از جانب برخی نادانان و چه برخی که با طرح ريزی و هدفمندی سعی در ايجاد مانع داشتند, روبرو شد. به هر رو تلاشهای پيگير به ثمر نشست. نمايندگان شيعيان در مجلس شورای لبنان، به پيشنهاد امام صدر يك طرح قانونی را تقديم مجلس كردند كه اين طرح روز سهشنبه 6 صفر 1387 هـ ق به تصويب مجلس و امضای رئيس جمهوری لبنان رسيد.
بر اساس اين طرح قانوني، شيعيان اجازه داشتند كه مجلسی را به نام «المجلس الاسلامی الشيعی الاعلي» برای دفاع از حقوق حقه خود تأسيس كنند. پس از گذراندن مراحل قانوني، در تابستان سال 1389ق. مجلس اعلای شيعيان در لبنان با انتخاب يك هيأت شرعی 9 نفره از علمای بزرگ شيعه و يك هيأت اجرايی 12 نفره به طور رسمی و قانونی شروع به فعاليت كرد و امام موسی صدر به عنوان نخستين رئيس مجلس اعلای شيعيان انتخاب گرديد.[15]
پس از آن امام موسی صدر در سخنانی در جمع اعضای مجلس اعلای شيعيان پس از انتخاب به رياست مجلس می گويد «اين برهه زمانى كه امروزه در آن به سر مىبريم، در سازماندهى و، به تعبيرى دقيقتر، تلاش براى سازماندهى شيعيان لبنان خلاصه مىشود.»[16] و دربارة مجلس می گويد: «من مايلم گوشزد كنم كه اين مجلس مطلقاً در ميان مسلمانان شكاف ايجاد نخواهد كرد، بلكه وحدت كامل از طريق گفتوگو و تفاهم و يكدلى، سادهتر صورت مىگيرد و گفتوگو جز درميان نمايندگان واقعى امكانپذير نيست و مجلس هم راه درست نمايندگى است. به اميد آنكه اين حقيقت بدون هيچ شك و ترديدى فهميده شود. با قلبى گشاده و آغوشى باز براى همكارى اين مطلب را اعلام مىكنيم و آينده خود بهترين گواه ما خواهد بود.»[17]
امام موسی صدر در سخنانی اهداف مجلس را چنين بر می شمرد:
1- اقدام به يك موضعگيری كامل اسلامی چه از نظر فكری و علمی و چه از نظر مبارزه و جهاد.
2- تنظيم شئوون طايفهای شيعيان و بهسازی هر چه بيشتر اجتماعی و اقتصادی آنان.
3- اقدام اساسی جهت عدم تفرقه ميان مسلمانان و سعی فراوان به منظور وصول به وحدت كامل.
4- همكاری با همه طوايف مذهبی لبنان و كوشش برای حفظ وحدت كشور.
5- توجه و مراقبت نسبت به مسئوليتهای ملی و وطنی و حفاظت از استقلال و آزادی لبنان و پاسداری از سرزمين و مرزها و حدود كشور.
6- مبارزهای پيگير با جهل، فقر و تخلفات و ستم اجتماعی و فساد اخلاقي
ياری و مساعدت و پشتيبانی از مقاومت فلسطين و همكاری با دولتهای مترقی و برادران عرب به منظور آزاد سازی سرزمينهای غصب شده توسط رژيم اشغالگر قدس.[18]
تلاشی اينچنين سبب باز يابی نقش تاريخی شيعيان در منطقة جبل عامل لبنان شد. تلاشی جمعی مبتنی بر تشکيلاتی منظم و سازمان يافته که شايد بتوان گفت یکی از رموز مهم موفقيت اوست. امری که در کشور ما به دلايل مختلف مورد بی توجهی واقع شده است. گويی اين ندای او هنوز مسئله روز ماست که: «حالا اگر اين مطلب را پذيرفتيد كه چه بهتر. اگر هم نپذيرفتيد، به پنجاه سال پيش تا حالا مىماند كه همهمان خُرد شديم، له شديم، قوايمان تلف شد، هركس به راه خودش رفت، هر كس با ديگرى تضارب و تزاحم داشت و مشكلات بيشمارى پيش آمد. نتيجه هم اين شد كه ديگران هزاران فرسنگ از ما پيش افتاده و رفتهاند، اما ما هنوز همين جا هستيم و باز هم مىمانيم. ميل خودتان است. مىخواهيد بپذيريد، نمىخواهيد هم نپذيريد.»[19]
[1] نای و نی ص 282
[2] همان ص280
[3] همان ص 285و286
[4] همان ص283
[5] انديشه ربوده شده ص225
[6] امام موسی صدر اميد محرومان ص 99
[7] همان ص 101
[8] نای و نی ص 58
[9] امام موسی صدر اميد محرومان ص 103
[10] همان ص103
[11] همان ص104
[12] همان ص 104
[13] همان ص 105
[14] همان ص 108
[15] همان ص 111
[16] نای و نی ص 323
[17] همان ص 325
[18] امام موسی صدر اميد محرومان ص 118
[19] نای و نی ص 283
گفتگويی با ابوياسر,مسئول دفتر جنبش امل در ايران
بيست روزی از حملة اسرائيل به لبنان می گذشت. به ابوياسر مسئول دفتر جنبش امل در تهران تلفن زدم. گفتم می خواهم گفتگويی درباره امام موسی صدر داشته باشيم. بلافاصله قبول کرد و برای عصر همان روز در دفترش قرار گذاشتيم.ابوياسر نزديک به ده سال در کنار دکتر چمران و امام موسی صدر بوده است. چند سالی است که مسئول دفتر جنبش امل در ايران شده. چهره ای جدی و قلبی مهربان دارد و فلسطينی الاصل است.

به دفتر جنبش امل که وارد می شوی اولين چيزی که جلب توجه می کند, قاب عکس بزرگی از شهيد چمران و امام موسی صدر است. به اتاق ابوياسر می رويم. برايمان قهوة تلخ لبنانی مي آورند. مي گويم نيامده ام که جملاتی کلی و کليشه ای بشنوم که اگر اسم امام موسی صدر را برداری دربارة هر مبارز و مخلصی صدق کند. بارها از تو شنيده ايم که امام شجاع بود, مردمی بود و... اما اين بار می خواهم تئوری امام صدر را در عمل ببينم. لبخندی مي زند و مي گويد: «مقاومت را از سيد موسی ياد گرفتيم. يکی از شب های رمضان 1974 بود. نشسته بوديم و با امام صحبت می کرديم. يکی از سادات که اهل شهر صور بود, پرسيد: سيدی! آيا ما شيعيان لبنان همچنان بايد شهروند درجة «ده» بمانيم و همچنان آدامس بفروشيم و در حاشيه زندگی کنيم؟! امام صدر گفت: آرام باش! انشاءالله تا بيست سال ديگر شيعيان در لبنان مقتدر خواهند شد و سرنوشت را خودشان رقم خواهند زد و ما نيز شهروند درجه يک خواهيم بود. سيد اهل صور پرسيد چگونه ؟ امام صدر پاسخ داد: همان انقلاب آرامی که گاندی از نهضت حسين(ع) فرا گرفته بود زمانی که گفت:«از نهضت حسين آموختم که چگونه مظلوم باشم و پيروز شوم.» جوانی فلسطينی سؤال کرد سرنوشت ما فلسطيني ها چه؟ امام موسی گفت: فلسطين مسئلة همة آزاديخواهان دنيا و همة مسلمانان است. بنابراين بايد از اين لحظه و در اين شب مبارک بينديشيم که چگونه می توان مقاومتی مردمی ضد اسرائيل ايجاد کرد. مقاومتی که انشاءالله به زودی زود ايجاد شود.»
اخبار لبنان و بمباران بی وقفه بيروت و جنوب, تشييع اولين شهيد سازمان آزادی بخش فلسطين, فتح, را به ياد ابوياسر می آورد:«پس از جنگ کرامه در سال 1968 اولين شهيد لبنانی را به نام خليل عزالدين از روستای ناقوره به صور آوردند. به خوبی به ياد دارم که در آن هنگام هيچ يک از روحانيون اهل تسنن يا شيعه جرأت نداشتند که به تشييع جنازه بيايند يا نماز ميت بر آن بخوانند... تنها امام صدر بود که در تشييع حاضر شد, نماز بر جنازة شهيد خواند و سخنرانی حماسي يی در صور ايراد کرد و مجاهدين فتح را فرزندان حسين (ع) خواند. امام کلام خود را اينگونه پايان داد: پاينده باد فتح, پاينده باد فتح, پاينده باد فتح. جوانان به وجد آمده بودند و گروه گروه به مجاهدين فلسطينی می پيوستند.»
پرسيدم ابوياسر! از اولين ديدار امام صدر و ياسر عرفات چيزی خاطرت هست؟ اين را که پرسيدم خنديد و گفت:«پس از سپتامبر سياه در اردن و اخراج فلسطينی ها از آن کشور توافق قاهره بين سازمان فتح ودولت لبنان انجام شد. براساس آن توافقنامه قرار شد مرکز فرماندهی فتح به لبنان منتقل شود و مبارزين فلسطينی با سلاح هايشان وارد کشور ما شوند. در آن هنگام رهبران احزاب و هرکس که ادعای ميهن پرستی داشت, هروله کنان دنبال ابوعمار به راه می افتادند تا بازو در بازوی او راه بروند و بگويند رهبری ملی و همراه مقاومت هستند... امام صدر از ما خواست تا ديداری ترتيب دهيم تا با ابوعمار آشنا شود... نخواستيم که رفتار رهبران احزاب را تقليد کنيم و گفتيم او به نزد شما می آيد...
پس از تلاش بسيار ابو عمار به حازميه, مقر مجلس اعلای شيعيان, رفت. بعد از ديداری که حدوداً سه ساعت طول کشيد, امام صدر از من خواست ابوعمار را تا دفترش بدرقه کنم. در راه از ياسر عرفات پرسيدم نظرت دربارة امام صدر چيست؟ گفت: برادر ابوياسر! امام موسی صدر شخصيتی جامع و منحصر به فرد است... «اما ماکسانی می خواهيم که رهبرشان باشيم نه اينکه آنها رهبر ما شوند.»
مي پرسم ابوياسر شنيده ايم امام صدر اولين باری که با جمال عبدالناصر ديدار کرد, ديدارشان ساعت ها طول کشيد. گفت:« بله سال 1970 کنفرانسی اسلامی در قاهره برگزار شده بود که امام صدر در اين کنفرانس تاريخی توانست مقامات الازهر را قانع کند تا کرسی تدريس تشيع را به عنوان مذهب پنجم چون ساير مذاهب در دانشگاه الازهر برقرار کنند. حسنين هيکل روزنامه نگار مشهور عرب که مشاور عبدالناصر هم بود,معتقد بود بايد ديداری ميان امام صدر و ناصر صورت گيرد. البته احزاب ناصريست و ناسيوناليست های عرب در لبنان ذهن رئيس جمال عبدالناصر را نسبت به امام مشوش کرده بودند و نيز اطلاعات نادرستی در مورد مناسبات امام با شاه ايران به او داده بودند. با چنين ذهنيتی و در يک فضای بسيار سنگين و سراسر سوء ظن, امام به ملاقات عبدالناصر رفت. زمان ملاقات 10 الی 15 دقيقه معين شده بود. امام به همراه هيکل برای ملاقات نزد رئيس جمهور مصر رفتند. من هم بيرون از اتاق منتظر امام ماندم. پس از سه ساعت امام موسی صدر به همراه حسنين هيکل خارج شد, در حالي که جمال عبدالناصر امام را تا پايين پله برقی بدرقه کرد. از چهره امام پيدا بود که خوشحال و خشنود است. وقتی به هتل رسيديم قهوه و قليان درخواست کرد! به شدت مشتاق بودم که بفهمم در جلسه ای که زمان آن بيش از پانزده دقيقه نبود چه گذشت که سه ساعت طول کشيد!
امام صدر گفت: فضای صحبت در ابتدا بسيار سنگين بود. تصوراتی داشت که در اثر اطلاعاتی غلط ايجاد شده بود. پس از آنکه دربارة جنوب و مقاومت در برابر اسرائيل و تاسيس مقاومت و... صحبت کردم, به وجد آمد و مرا برای تشکيل مقاومتی مردمی تشويق کرد تا در برابر اسرائيل ايستادگی نمائيم. رئيس ناصر اعتقاد داشت اگر اسرائيل وارد خاک لبنان شود بيرون نخواهد رفت, مگر با مقاومت و ايستادگی مردم. سپس امام صدر گفت: مرا برای يکهفته اقامت در مصر دعوت کرده است. او از من خواست تا از خط مقدم جبهه جنگ در طول کانال سوئز ديدن کنم.
فردا امام صدر به همراه محافظان شخصی جمال عبدالناصر و با ماشين مخصوص او به ديدن خط مقدم جبهه رفت. خاطرم هست که ژنرال عبدالمنعم رياض فرمانده ارتش مصر به استقبال امام آمد. پس از بازديد از جبهه جلسه ای با حضور فرماندهان عالی رتبة ارتش تشکيل شد. نماز جماعت را که خواندند امام موسی در سخنان بسيار جالبی برای امرای ارتش از صبر و استقامت و حفاظت از مرزها و فضيلت جهاد گفت.
روز بعد امام به مسجد امام حسين(ع) رفت, نماز را اقامه کرد و خطبه ای بی نظير خواند. نمازگزاران پس از نماز به سمت ايشان هجوم آوردند و عبای امام را تکه تکه کردند و هر يک تکه ای را برای تبرک بردند, چرا که امام صدر در نظر آنان از سلالة رسول اکرم (ص) و اهل بيت (ع) بود.»
در حاشيه اتاق شبکة الجزيره گفتگويی با يکی از رهبران مسيحی دربارة جنگ اخير پخش می کرد. فرد مسيحی در حالي که از مقاومت مردم در برابر اسرائيل سخن می گفت, اتحاد مردم لبنان از مسيحی, شيعه, سنی و دروزی را می ستود. ابوياسر با ديدن اين برنامه گفت: «امام همواره از لزوم اتحاد و عدم تفرقه ميان لبناني ها برايمان می گفت. روزی تعدادی از افسران و درجه داران شيعه در ارتش لبنان نزد امام صدر آمدند و تقاضای تشکيل ارتش شيعه کردند. امام بلافاصله رد کرد و با صدای بلند به آنان گفت: می خواهيد لبنان را تجزيه کنيد؟ ما با همة دنيا به خاطر وحدت لبنان می جنگيم و در اين راه خون و جان فرزندانمان را می دهيم تا لبنان با همة طوائفش و فرزندانش از جنوب تا شمال و از ساحل تا کوه واحد و يکپارچه بماند. به سمت فتنه ای که هدف دشمن اسرائيلي است نرويد. صهيونيست ها به دنبال ايجاد اسرائيلی دوم, سوم و چهارم در منطقه هستند. بهترين پاسخ به اسرائيل برقراری صلح و امنيت در داخل کشور است که خود بهترين شيوة جنگ با دشمن است. بردارانم! برويد و به دنبال اتحاد نهادهای دولتی باشيد به خصوص در ارتش.»
از ابوياسر درخواست مي کنم کمی هم دربارة اخلاق امام برايمان بگويد. خاطره ای از رفتار امام با يکی از علمای معروف به يادش مي آيد:«زمانی که امام نماز جمعه را می خواند, پس از نماز, نمازگزاران می آمدند با امام دست می دادند. من نيز کنار امام می ايستادم. شخصی که کلاهی قرمز که دستمالی سبز در آن پيچيده بود بر سر داشت و نشانة سادات لبنان است, نزد امام آمد و گفت ديروز نزدفلاني بوديم. او غيبت شما را می کرد و چيزهايی گفت که شايستة شما نبود. امام پاسخ داد نه! حتماً چنين نبوده. ايشان از بهترين کسانی است که دربارة اهل بيت (ع) مطلب نوشته اند و اخلاق بسيار خوبی دارند و از آن سيد خواست که سکوت کند. پس از آن که همه رفتند امام صدر گفت به همراه اين سيد به ديدار عالم برويم. من و شهيد دکتر چمران هم همراهشان بوديم. به روستای جناتا رسيديم ايشان به همراه تعدادی از دوستان و اهالی در حسينية ايشان نشسته بودند. پس از سلام و احوالپرسی امام موسی صدر گفتند: اين دوست ما خبر داد که شما کمی کسالت داريد. اميدواريم که خوب باشيد و هميشه سالم و سلامت.... پاسخ داد: نه سيدی! الحمدلله در کمال صحت و عافيت هستم. می دانم که چيزهايی که من دربارة شما گفته ام و شايستة شما نبوده, شنيده اي. تو هميشه بهتر و شريف تر و نجيب تر از همه بوده ای. کظم غيظی داشته ای که کسی نداشته است. حديث پيامبر اکرم (ص) را به ياد می آورم که فرمودند:«به من امر کردند که با مردم دارا کنم, همان گونه که امر کردند رسالتم را تبليغ کنم.» سيدی! واقعاً به تو غبطه می خوريم و نسبت به تو حسوديمان می شود. اما از اين لحظه با تو عهد می بندم که همراه تو باشم و در کنارت بمانم.» صحبت را که پايان داد گويی حادثه درست در همين روز اتفاق افتاده است.
باز خاطرش آمد «روزی که پس از نماز جمعه به همراه شهيد دکتر چمران و استاد يوسف حسين به مقر مجلس اعلا رفتيم. امام صدر تازه از سفر آفريقا بازگشته بود و يکی از لبناني های مقيم آنجا به امام وکالت داده بود تا همسرش را طلاق دهد. همراهان زن نيز حضور داشتند. امام از ما خواست شاهد طلاق باشيم. گفتم مولانا! شاهد بايد عادل باشد و اشاره کردم به صورتم. آن زمان ريش هايم را می تراشيدم.- جالب اينجاست که من سالها کنار امام صدر بودم ولی يکبار هم از من نخواست تا تراشيدن ريش را ترک کتم- امام صدر در پاسخم گفت: فرزندم! از کی عدالت به ريش و بلندی آن بستگی پيدا کرده؟ يا به طول تسبيح و....؟ عدالت, عزيز من! در دل و ذهن و جان است.»
خاطراتي ديگر را برايم می گويد. دريغ که فرصت محدود صفحات اجازه درج آنها را نمي دهد اما شايد يکی از مهمترين خاطرات مربط به آنتيبای بستنی فروش است, شهروند مسيحی شهر صور. اين خاطره او مرا به ياد انتقادات برخی مقدس مآبان دهه 40 شمسی مي اندازد که به امام اعتراض مي کردند که چرا اهل کتاب را پاک می داند و چرا در دين بدعت می گذارد!؟ ابوياسر مي گويد: «بستنی فروشی مسيحی به نام آنتيبا در صور بود که کنار بستنی فروشی مسلمان دکان داشت. بستنی فروش مسلمان به مردم می گفت از اين نخريد مسيحی است و نجس. آنتيبا نزد امام صدر رفت و گفت اين همسايه مسلمان با تبليغ عليه من کار مرا کساد کرده و مردم ديگر از من بستنی نمي خرند. امام گفت تو برو من اين مشکل را حل می کنم. روزی بعد از نماز جمعه امام به همراه چند نفر ديگر به دکان بستنی فروشی مسيحی رفت. نشست و کمی بستنی خورد. آنتيبا نمی دانست از خوشحالی چه بايد بکند. اين کار امام موسی مثل بمب در لبنان صدا کرد.»
از عادل عون (ابو ياسر) تشکر می کنم. هنگام خداحافظی با ناراحتی می گويد: «نمی دانم چرا برای آزادی امام از زندان ليبی اين همه سال اهمال و کوتاهی کرده ايم؟! و از من مي پرسد به نظر تو سزاوار است چنين شخصی اين همه سال در بند باشد و ما دست روی دست بگذاريم؟!» از ابتدا تا کنون من از او سوال می کردم اما با اين سوالش يکه خوردم و پاسخی برايش نداشتم.
برخط لحظه ها
بيست وهفت سال است كه باديه نشين ليبيايي در گردابي خود ساخته گرفتار آمده. شايد زماني كه قذافي امام صدر و دو همراهش را به ليبي دعوت مي كرد تا آنان را در آن كشور بربايد، هرگز گمان نمي كرد نقشه اش به كابوسي 27 ساله برايش مبدل گردد. قذافي فكر همه جا را كرده بود! سه نفر را – كه كمترين شباهتي به امام صدر و دو همراه او داشتند – با هواپيما به رم فرستاد تا آخرين بخش سناريوي خويش را تكميل كند.

دادستان ايتاليا اما پس از اعتراضات گسترده مردم لبنان از شيعه و سني و مسيحي كه امام خويش را مي خواستند، از خلبان و مهماندار هواپيما گرفته تا مستخدم هتل ادعايي قذافي – كه شايد آن هم جزو مايملك اين پيامبر!! پس از خاتم(ص) باشد!- بازجويي كرد.دادستان پس از چند بار تحقيقات گسترده طي حكمي قضايي بر عدم ورود امام صدر و همراهانش به ايتاليا تاكيد كرد. قاضي تحقيق در مرحله تجديد نظر نيز اعلام كرد:امام موسي صدر و دو همراه وي هرگز ليبي را به مقصد ايتاليا ترك نكرده اند و سه نفر ادعايي، به دروغ خود را موسي صدر و همراهان او معرفي كرده اند. كوششهاي مجدد ليبي براي تحت فشار گذاشتن دادگاه ايتاليا عملا با تاكيد بر ديدگاه نخست قضات ايتاليايي ثمره اي براي طرابلس دربرنداشت.
اكنون قذافي و16 تن از مقامات اين كشور به دادگاه لبنان فرا خوانده شده اند اما حاكم ليبي به جاي اين كه امام موسي صدر را آزاد كند، به جادوگري روي آورده و مي كوشد با سكه هاي نفتي جادو كند. سال گذشته درتلاش براي به ثمررساندن اين هدف سناريوي"احتمال دخالت مأموران ساواك"در ربودن امام مسي صدر طراحي شد. قرار بود وزارت خارجه ايران قضيه را پيگيري كند، در حالي كه منتظر خبر وزارت خارجه بوديم، دومين خبر كه نشان از تلاش ليبيايي ها بود، موج جديدي از اعتراض عليه قذافي در لبنان، ايران و ديگر كشورهاي عربي ايجاد كرد.خانواده امام صدر و علاقمندان به ايشان «خزانه ليبي» در اختيار ندارند اما هزاران صفحه دليل، مدرك و شهادت وجود دارد كه نمي گذارد امري «محال»، «ممكن» شود.
اميدواريم دولتمردان جمهوري اسلامي نيز با به اجرا در آوردن خواسته هاي نخبگان كه در نامه آنان تجلي يافته است آزاد سازي امام صدر را محقق سازند.
چشم بد دور كه بس شعبده باز آمده!!
بيست و هفت سال است كه معمر قذافي حاكم ليبي در گردابي خود ساخته كه اكنون به مردابي براي او بدل گشته دست و پا مي زند. شايد زماني كه او امام موسي صدر و دو همراهش را به ليبي دعوت كرد تا نقشه ربودن آنها را در آن كشور اجرا كند، هرگز گمان نمي كرد دستور او براي ربودن امام موسي صدر به كابوسي 27 ساله براي او مبدل گردد.
در اين مدت قذافي تلاش بسياري كرد تا بتواند به نحوي خود را نجات دهد. وي در ابتدا و پس از آن كه با صحنه سازي وسايل و چمدانهاي امام و همراهانش را به هتلي در شهر رم فرستاد، اعلام كرد امام صدر سفر خود را نيمه كاره رها كرد و بدون اطلاع ما!! ليبي را به مقصد رم ترك كرد. «من هم نمي دانم چرا به يكباره! و بدون اطلاع! اين كار را كرد.» اما پس از تحقيقاتي كه مقامات قضايي لبنان و ايتاليا به طور جداگانه انجام دادند، تصريح كردند امام موسي صدر هرگز ليبي را ترك نكرده. قذافي پس از آن تاكتيك ترور شخصيت امام موسي صدر را به كاربرد و در سخنراني سال 198۴ خود امام صدر را عامل «ساواك» ناميد و چون از اين حربه نيز طرفي نبست، به سنايور سازيهاي مختلف با هدف انحراف اذهان روي آورد.
ابتدا اعلام كرد: «من از ربودن امام صدر بي اطلاعم وسرنوشت صدر را برويد از كساني كه اكنون جانشين او شده اند بپرسيد.» پس از آن با استفاده از سناريوي گروههاي فلسطيني، تئاتر گروه تروريستي «ابونضال» را به صحنه آورد و او را عامل ربودن امام معرفي كرد. جالب اينجاست كه اين قضيه پس از پيدا شدن جسد ابونضال در عراق مطرح شد. ضمن اينكه يكي از معاونين ابونضال در مصاحبه اي اعلام كرد در آن تاريخ اصولا رابطه ابونضال و ليبي به هم خورده بود و او اصلا در آن تاريخ در ليبي نبوده تا بتواند دست به اين كار بزند يعني گروه ابونضال حدود ده سال بعد از ربودن امام صدر به لیبی رفته بود ومدتی بعد به علت اختلاف با قذافي از ليبي خارج يا اخراج شده بود. سرهنگ معمرقذافي اكنون به كسي مي ماند كه براي نجات خود از مرداب به هر آنچه دستش مي رسد چنگ مي زند تا بلكه خود را از هلاكت برهاند.
وي اكنون و پس از طي كردن همه راهها از تهديد به ترور خانواده امام موسي صدر گرفته تا پيشنهادهاي هنگفت مالي و درحاليكه شرايط منطقه را در حال تغييرمي بيند، با اين تصور كه چون توانسته پرونده هاي سابق خويش چون قضيه لاكربي را با پول ببندد، اكنون نيز مي تواند همان كار را در قضيه ربودن امام موسي صدر انجام دهد، بار ديگر به آرشيو خود مراجعه كرده و در حال آماده كردن فيلم قديمي و نخ نماي «سفر به رم» براي نمايش است. و اين بار خزانه ليبي را نيز پشتوانه عمل خويش قرار داده و به سراغ دادگاه و دادستان ايتاليا رفته است تا شايد بتواند آب رفته را به جوي بازگرداند. سخنان چندي پيش سيف الاسلام قذافي در مصاحبه با تلويزيون «نيوتي وي» كه گفته بود اين قضيه به ليبي و ايتاليا مربوط است!! و ما به زودي حقايقي! را در اين باره اعلام خواهيم كرد، شاهدي بر اين مدعا است.
اما آنچه در اين بين مهم است اين نكته است كه دولت و مجلس محترم جمهوري اسلامي كه بايد پيگير اين قضيه باشند، دقت مضاعفي كنند، تا نگذارند خداي نكرده غفلت ما سبب شود رژيم ليبي و جناب سرهنگ حاكم بر آن كشور با خرج مبالغ هنگفت براي جلب همكاري ايتاليا و علي رغم وجود هزاران صفحه دليل، مدرك و شهادتهاي موجود و دوبار راي قاضي دادگاه ايتاليا كه همگي نشانگر عدم خروج امام موسي صدر از ليبي است، موفق شوند امري «محال» را به «ممكن» بدل كند.
به نظر مي رسد بهترين راه براي مقابله با اين اقدام قذافي آن است كه اولا هرچه سريعتر خواسته هاي نخبگان به اجرا درآيد تا با برداشتن گامهاي عملي هم جديت جمهوري اسلامي براي حاكمان ليبي مشخص شود و هم هرچه سريعتر امام صدر و دو همراهش آزاد شوند و عاملان ربودن آنها در دادگاهي بين المللي محاكمه شوند و ثانيا با استفاده از طرق ديپلماتيك ميزان اهميت جان امام موسي صدر به عنوان يك ايراني به دولت ايتاليا يادآوري شود.
گفتگو آئين درويشي نبود[1]
اوايل شهريور 1357 بود كه امام موسي صدر به اصرار بومدين، رئيس جمهور الجزاير و به دعوت رسمي قذافي به ليبي سفر كرد. ايشان قصد داشت در ملاقات با قذافي شرايط حساس لبنان وخطرات آينده را مطرح كند و او را متقاعد كند كه از آتش افروزيهاي خود در لبنان دست بردارد واجازه دهد، لبنانيها خود مسائلشان را حل كنند. قذافي عقيده داشت براي حل مشكل لبنان يا بايد مسيحيان وساير طوايف مسلمان شوند ويا كشته. رهبر ليبي بارها گفته بود كه راه قدس از جونيه- منطقه مسيحي نشين ومركز قدرت طايفه مسيحي- مي گذرد.
امام موسي صدر هر چند به اكراه اما به ليبي رفت. همراهان ايشان در اين سفر شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين بودند. بدرالدين براي پوشش خبري اين سفر با امام همراه شده بود. اما در حدود يك هفته اي كه آنان در ليبي بودند، هيچ خبري مخابره نشد. اسناد ومدارك موجود وتحقيقات دادگاههاي ايتاليا ولبنان افزون بر اينكه نشانگر حيات امام است، به راحتي و وضوح اثبات مي كند كه امام موسي صدر و همراهانشان به دستور قذافي در ليبي ربوده و زنداني شده اند. اطلاعات امروز دستگاه اطلاعاتي ايران همانست كه 27 سال پيش ساواك جمع آوري كرده بود كه به علت دشمني رژيم پهلوي با امام صدر،چندان قابل اعتماد نيست.
نهم شهريور، بيست وهفتمين سالروز ربوده شدن امام صدر است. نخستين سوالي كه پس از اين سال ها به ذهن متبادر مي شود اينست كه چرا پس از 9862 روز نه تنها امام موسي صدر آزاد نشده كه حتي هنوز هم پردة ابهام از سرنوشت ايشان كنار نرفته است؟
پرسشهاي بي پاسخ ديگري نيز مطرح مي شود؛ از جمله اينكه نسبت فاجعه ربودن امام با حقوق بشر چيست؟ مگرنه اينكه درجوامع بين المللي مراكز و قوانيني وجود دارد كه قضيه «ناپديد شدگان اجباري» را در سراسر جهان پيگيري مي كند؟ آيا نبايد پرسيد چرا قضيه امام موسي صدر مشمول آن قوانين نشده است وچرا نظام بين الملل نسبت به آن بي تفاوت بوده است؟ ويا چرا از طرق ديپلماتيك وادار به پيگيري نشده اند؟
مگر وزارت امور خارجه مسئول اجراي ديپلماسي ايران نيست؟ آيا نمايندگان وسفراي ايران تاكنون اين قضيه را در كميتة حقوق بشر سازمان ملل يا ديگر سازمانهاي ذيربط بين المللي مانند كنفرانس اسلامي يا جامعه عرب مطرح كرده اند؟ آيا حتي يك بار سفير ليبي را در ايران براي پاسخگويي به وزارت خارجه فراخوانده ايم؟
مقام معظم رهبري «عزت، حكمت ومصلحت» را «يك مثلث الزامي براي چارچوب ارتباطات بين المللي» مي دانند. آيا پيگيري جدي اين قضيه مصداق بارز تحقق اين سه اصل در ديپلماسي خارجي نيست؟ پيگيري سرنوشت امام موسي صدر بيانگر حكمت است يا عدم پيگيري؟ آزاد كردن ايشان از زندان ليبي نشانه عزت جمهوري اسلامي است يا در بند ماندن ايشان؟ برخورد همه جانبه، اصولي، منطقي و استفاده از تمام ظرفيتها و نيروهاي موجود در كشور نشانگر اقتدار است يا ملاحظه كاري و اهمال؟ و آيا پاسخ دادن به مطالبات علما، مراجع و چهره هاي مطرح علمي، فرهنگي و سياسي كشور كه تجلي آن نامه نخبگان خطاب به دولت جمهوري اسلامي است، رعايت مصلحت است يا پاسخ ندادن به اين مطالبات؟
جناب آقاي خاتمي ربودن امام موسي صدر را «توطئه اي بزرگ» ناميدند كه «پس از 26 سال از اختفاي او همان دستهايي كه او را ربوده اند مانع مي شوند كه از اين معماي پر راز پرده گشوده شود.»[2] اكنون سؤال اينجاست كه چرا اقدامي براي مقابله با اين موانع نشده است؟ پس علت تاسيس وزارتخانه اي به نام اطلاعات چه بوده است؟ مگر نه اينكه اين وزارتخانه مسئول شناسايي ومعرفي همين دستها وموانع است؟
به گفته مهندس مهدي چمران بي همتي، ملاحظه كاري، وسياسي كاري موجب شد غيبت امام موسي صدر ربع قرن طول بكشد.[3] آيا زمان آن فرا نرسيده كه «بي خبري ها در اين قضيه با همت صاحبان همت ومسئوليت پايان يابد؟»[4]
بسياري از مسئولين ونمايندگان مجلس سطح روابط ايران و ليبي را ضعيف مي دانند ومتفقاً تأكيد دارند قدرت ايران به حدي رسيده است كه اگر پيگيريها را جدي تر كنيم وبه ميدان عمل وارد شويم، دولت ليبي كوتاه مي آيد. هم اكنون و با اين شرايط آيا وقت آن نرسيده است حق اين قضيه را ادا كنيم وبا برخوردي مناسب با شأن جمهوري اسلامي حكمت و عزت و اقتدارمان را نشان دهيم؟
دولت ليبي يقيناً مسئول جان وحفاظت از سلامتي امام موسي صدر است. به نظر مي رسد كرامت انساني ايجاب مي كند اين مسئله تا آزادي ايشان دنبال شود وبايد چهرة معترض ايران را به متعرضين نشان داد، حتي اگر امام صدر يك عالم ومصلح شيعه نيز نباشد.
به هرتقدير در آستانه بيست وهفتمين سالگرد ربودن امام موسي صدر قرار داريم. بايد كاري كرد. در هياهوي سياسي وتعاملات قدرتها، بايد بدانيم كه خانواده امام ودوستان وعلاقمندان ايشان قدرت سياسي وتوانايي متناسب و ارتباطات لازم براي برخورد با دولت ليبي را ندارند. هر چند كه طي اين سالها همه امكانات معنوي وماديشان را براي پيگيري قضيه ربودن وآزادي امام صدر مبذول كرده اند وعليرغم كمي عِده و عُده، توانسته اند نام وياد امام را حفظ كنند. ونگذارند اين توطئه به فراموشي سپرده شود.
بايد كاري كرد كه ثمره آن آزادي امام باشد. نه كاري با هياهو كه فقط اسقاط تكليف تعبير شود.
خانواده تا به امروز پرچم حق خواهي را عليرغم تمام تهديدها وفشارها وتنگناها به دوش كشيده. اينك شايسته است و زمان آن فرا رسيده كه دولت جديد و اصولگرا اين پرچم را به دوش گيرد وبا تمام ظرفيت خود قضيه ربودن امام موسي صدر را تا آزادي ايشان سريعاً پيگيري كند وكوتاهي هاي بيست وهفت سال گذشته را جبران نمايد كه پيگيري اين قضيه دفاع از حق، دفاع از علم وعمل، دفاع از شهروند ايراني، دفاع از كرامت وآزادي وآزادگي انسان و دفاع از اصول وارزشهاي انقلاب اسلامي است.
در اين مختصر در پي نقد گذشته و بررسي نقاط قوت وضعف عملكرد دولت ها ومسئولان گذشته نيستيم. هر چند كه انتشار نقد منصفانه گذشته براي دولت جديد وتدوين استراتژي مناسب براي پيگيري همه جانبه ضروري است.
گفتگو آئين درويشي نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
حقيقت، عدالت، مصلحت!
1- ۱- متفكراني كه در دو سدة اخير منشاء تحول بوده اند ويژگيي مشترك و مهم دارند وآن شناخت توامان آموزه ها وجوهر وغايات ديني از يكسو ودرك درست از نيازهاي جامعه در پيوند با تحولات جهان از سوي ديگر است. به ميزاني كه شناخت آنها ژرف تر و واقعي تر بوده موفقيت و گستره تحولات آنها بيشتر بوده است.
امام موسي صدر يكي از برجسته ترين نمونه هاي اينگونه متفكران است، با اين تفاوت كه ايشان ويژگي ديگري نيز دارد. وي علاوه بر توليد فكر، توفيق اجراي افكار خود را داشته وحركت اصلاحي خود را در جامعه لبنان به خوبي شروع كرده وبه ثمر رسانده است. به طوري كه فرانتس كونينگر مي گويد: تاريخ لبنان را بايد به دو دوره تقسيم كرد؛ دوره پيش از امام صدر ودوره امام صدر.
زماني كه امام موسي صدر در سال 1338 پا به شهر صور در لبنان گذاشت، روحاني جواني بود كه بدون هيچ گونه امكانات مالي وتنها با اتكا به پشتوانة علمي وارادة خويش تصميم به تغيير وبهبود وضعيت شيعيان ومردم لبنان گرفت. امام صدر در مدتي كمتر از بيست سال توانست همانگونه كه آيت الله العظمي آل ياسين پيش بيني كرده بود، مرزهاي صور ولبنان را در نوردد وخود را به عنوان چهره اي بين المللي بشناساند.
امام موسي صدر با فعاليتهاي گسترده منطقه اي وبين المللي سه هدف اساسيِ « الف: بازسازي هويت، انسجام وعزت تاريخي شيعيان ، ب: پرچمداري حركت گفتگوي اديان وتقريب مذاهب و ج: تأسيس جامعه مقاوم در برابر تجاوزات اسرائيل» [1] را دنبال مي كرد كه با تلاش فراوان آنها را اجرا كرد وبه ثمر رساند. البته زماني كه اين تلاشها مي رفت با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ابعاد فزونتري يابد، امام موسي صدر در ليبي ناپديد شد.
2- ۲- امام موسي صدر در راه اجراي همين سه هدف وبراي جلوگيري از تقسيم لبنان و بازگرداندن ثبات و آرامش به جنوب لبنان، و بيرون كردن اسرائيل از خاك اين كشور، حركتي ديپلماتيك را آغاز كرد و به پايتخت چند كشور عربي وتاثير گذار بر اوضاع منطقه و لبنان سفر كرد. ايشان در همين سفر به تاريخ 18 ژوئن 1978 با هواري بومدين، رئيس جمهور فقيد الجزاير نيز ديدار و گفتگو كرد. بومدين در اين ديدار به امام موسي صدر اصرار كرد به علت تاثيري كه قذافي بر برخي گروههاي لبناني و فلسطيني دارد، با او نيز ديداركند. پس از آن با پيگيريهاي مستمر كاردار ليبي در بيروت و به دعوت رسمي قذافي، امام به ليبي سفر كرد، اما هرگز از سفربه ليبي بازنگشت. اخبار و اطلاعات آشكار و پنهان تا كنون از زنده و زنداني بودن امام در ليبي حكايت دارند، مضافا به اينكه هيچ سند و مدركي كه نشان دهنده عدم حيات امام صدر باشد، وجود ندارد و هرچه تا كنون مطرح شده شايعاتي است كه خود ليبيايي ها براي ايجاد مانع بر سر راه پيگيري مطرح كرده اند.
3- ۳- هم اكنون 27 سال از ربودن اين بزرگمرد جهان اسلام مي گذرد. وقتي حادثة ربودن ايشان در آستانة پيروزي انقلاب اسلامي اتفاق افتاد، همگان منتظر بودند با پيروزي انقلاب آزادسازي امام صدر در دستور كار دولت نوپاي جمهوري اسلامي قرار گيرد. همينطور نيز شد. با حمايتهاي مستمر حضرت امام خميني (ره) پيگيريها آغاز شد. حضرت امام به حجت الاسلام خوانساري، اولين سفير ايران در ليبي توصيه كردند: «هر وقت در مورد آقا موسي خبري به دست آورديد، مرا بلافاصله وبدون واسطه در جريان قرار دهيد و در اين مورد با هيچ كس ديگري صحبت نكنيد» ويا به آيت الله موسوي اردبيلي زماني كه قذافي تقاضاي ورود به ايران وديدار با امام (ره) را كرده بود، گفته بودند:« او هنوز مسئله امام موسي صدر را حل نكرده است، چگونه او را بپذيرم.»
اما با شروع جنگ تحميلي پيگيريها كمرنگ وكمرنگ تر شد ومي رفت تا به فراموشي سپرده شود كه با انتخاب حجت الاسلام والمسلمين خاتمي به رياست جمهوري بارقه هاي اميد درخشيدن گرفت ودوستداران امام صدر به آزادسازي ايشان اميدوار شدند. اما چه بايد كرد كه حقيقت همچنان با مصلحت در ستيز است وقانون وعدالت همچنان غايب !! پيگيري سرنوشت امام موسي صدر فقط به خاطر امام صدر وهمراهانش نيست، بلكه پاسداشت فرهنگ پايداري است. پايداري حق در برابر باطل، اگر چه ياري كنندگان كم باشند.
ناكامي در پيشرفت پرونده امام موسي صدر در ايران درحالي است كه اين پرونده در لبنان پيشرفت قابل توجهي داشته وهم اكنون دادستان كل لبنان حكم جلب قذافي، رهبر ليبي و17 نفر از اعضاي حكومت او را به اتهام ربودن امام صدر ودو همراه وي صادر كرده است. اولين جلسة محاكمة آنان نيز بدون حضور متهمين تشكيل شد وقضات دادگاه لبنان و وكلاي پرونده در حال پيگيري مراحل بعدي قضايي در اين كشورهستند. دولت جديد لبنان نيز در بيانيه اي كه براي تبيين اولويت هاي كاري دولت جديد ترسيم كرده پيگيري قضيه امام موسي صدر را در دستور كار خود قرار داده است. با اين حال به نتيجه رسيدن اين قضيه بدون شك نياز به حمايت جدي وقاطع ايران وايرانيان دارد.
۴- هم اكنون دولت اسلامي با شعار عدالت محوري ودفاع از حقوق شهروندي شكل گرفته است و همگان اجراي عدالت را به انتظار نشسته اند. بي شك مصداق بارز اجراي عدالت واكنش مناسب دولت جمهوري اسلامي در برابر عاملان ربودن امام موسي صدر است. اكنون زمان آن فرا رسيده كه دولت جديد به سخنان مقام معظم رهبري كه «محروم شدن صحنه لبنان را از حضور چنين عنصر ممتاز وارزشمندي يك خسارت بزرگ ناميدند»[2] واز اينكه «اين قضيه عكس العمل مناسب خود را از سوي مدعيان طرفداري از حقوق بشر دريافت نكرده»[3] اظهار تأسف كردند، توجه ويژه اي داشته باشد واميدواري ايشان را كه «بي خبري ها در اين قضيه با همت صاحبان همت ومسئوليت پايان يابد»[4]جامة عمل بپوشاند وبر اين گمانه زنيها كه اراده اي براي پيگيري وكشف حقيقت ماجراي ربودن امام موسي صدر وجود ندارد، مهر باطل بزند و بر«زواياي تاريك» اين پرونده نور حقيقت بتاباند.
همة اينها با توجه به اعتراف قذافي به ربوده شدن امام صدر درليبي[5] وافزايش توان و قدرت جمهوري اسلامي در عرصه منطقه اي وفرامنطقه اي شدني است. امري كه بسياري از تحليلگران سياست خارجي، نخبگان ونمايندگان مجلس شوراي اسلامي بر آن تأكيد دارند.
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد هر كه را در طلبت همت او قاصر نيست
حافظ
[1] سرفصلهايي از زندگي امام موسي صدر، دكتر محسن كماليان
[2]،[3]،[4] پيام مقام معظم رهبري به همايش دانشگاه مفيد در سال 1378
[5] سخنراني قذافي در 31 اوت 2002
مصاحبه با سعيد ابوطالب، مسئول كميتة پيگيري قضيه ربودن امام موسي صدر
درمجلس شوراي اسلامي
س: جناب آقاي ابوطالب همانطور كه مطلعيد 5/1 سال پيش نامه اي كه به نامه نخبگان معروف شد از سوي 199 تن از نخبگان كشور امضا شد كه حضرت عالي هم جزو امضاء كنندگان آن نامه بوديد. در آن نامه چهار خواسته از دولت جمهوري اسلامي ايران درخواست شد كه عبارت بودند از: 1- طرح رسمي پرونده از سوي ايران در مجامع بين المللي حقوق بشر2- پيگيري قضايي پرونده از سوي ايران در محاكم بين الملل 3- بسيج اطلاعاتي كشور جهت كشف تمام حقايق ماجرا 4- اتخاذ تدابير ديپلماتيك شايسته جهت ابراز نارضايتي ايران از عملكرد دولت ليبي، اكنون پيگيري اين نامه در مجلس در چه مرحله اي است؟
ج: موضوع اين نامه هم اكنون در مجلس در حال پيگيري است در آن نامه نخبگان درخواست كرده بودند كه مطالبات مردم در اين سالهاي طولاني جنبة عملي، حقوقي وبين المللي پيدا كند ورسيدگي شود به همين جهت از ابتداي تشكيل مجلس هفتم اين فكر ايجاد شد كه ما چه كنيم كه درخواست مردم ايران وشيعيان لبنان راهكاري براي اجرا شدن پيدا كند.
با توجه به اينكه شواهد موجود در ربودن امام موسي صدر ومطلعين آن قضيه هنوز وجود دارند، و ضمن اينكه من معتقدم به شواهد مرتباً افزوده مي شود چنانكه ليبي تحت شرايط سياسي زندانياني را آزاد كرد كه سالهاي طولاني در حبس بودند.
بنابراين كميته اي در مجلس تشكيل شد كه اين قضيه را پيگيري كند ودر مرحله اول اطلاعات وشواهد موجود را جمع آوري كرد كه بر اساس همان شواهد بيانيه اي در آخرين روز كاري مجلس در سال 83 قرائت شد ودر آن مسئول مستقيم ربودن امام صدر را ليبي دانست وربودن امام صدر را ضربه اي به امنيت ملي ما دانست.
به عنوان حقوق شهروندي مجلس بايستي يك كميته حقيقتياب تشكيل دهد و همه گزارشاتي كه در داخل و خارج از كشور وجود دارد را متمركز كند و اين مسئله را تبديل به يك پرونده حقوقي كند تا در مجامع بين المللي قابل دفاع وپيگيري باشد.
ما اين اطلاعات را جمع آوري مي كنيم وسپس بايد اين اطلاعات به صورت سند رسمي جمهوري اسلامي منتشر شود وسپس در مرحله بعد كه دادگاههاي ما صلاحيت رسيدگي را پيدا كرد، عليه قذافي شكايت كنيم.
شما مي دانيد كه در ايران خيلي ها دلشان براي حضرت امام موسي صدر مي تپد. در اين سالها مطالبات وجود داشته است. مسئله اين است كه پيگيريها هيچگاه تا انتها ادامه پيدا نكرده است و با مشكلاتي در ميانه راه برخورده كه چون اين پيگيريها ممتد وهدفمند نبوده است، به نتيجه نرسيده؛ به نظرمن پيگيري مقطعي پرونده امام موسي صدر مفيد نيست وبراي به سرانجام رسيدن اين قضيه يك اراده منسجم وپايدار از طرف دولت، مجلس و رسانه ها ضروري است.
بنابراين پيگيري بايد هدفمند شوديعني بايد تا انتها پيگيري شود، ما مي دانيم كه امام صدر در ليبي ودر يكي از سياهچالهاي اين كشور زنداني است. قطعاً نيروهاي امنيتي واطلاعاتي كشورهاي دنيا مثل اسرائيل وآمريكا از مكان نگاهداري امام صدر در ليبي معتقدند.
ما مي دانيم كه اين مسئله وجود دارد كه سيستمهاي اطلاعاتي وامنيتي فردي را سالها نگه مي دارند تا روزي مثلاً بتوانند از او استفاده تبليغاتي كنند.
ما در تاريخ دفاع مقدس خودمان آقاي تندگويان را داشتيم كه دولت عراق بيش از 10 سال او را زنده نگه داشته بود، بدون اينكه به ما اطلاع دهد واز ما مخفي نگه داشته بود. منتها براي روزي كه بتواند از او استفاده كند، وي را زنده نگه داشته بود.
امام موسي صدر يك شهروند عادي نيست وارزشي به اندازة بخشي از تاريخ انقلاب برايمان دارد وايشان براي مردم ايران ارزشمند هستند.
س: جناب آقاي ابوطالب از گفته هاي شما اين طور مي فهمم كه ما به عنوان دولت جمهوري اسلامي بايد اين قضيه را به صورت جدي وهدفمند پيگيري كنيم وعلي رغم اينكه اطلاعات موثق حاكي از حيات ايشان در زندانهاي ليبي دارد، اما ما بايد فارغ از اينكه امام موسي صدر در قيد حيات است يا خير اين مسئله را پيگيري كنيم واجازه ندهيم مانعي بر سر راه ايجاد شود؟
ج: بله! ببينيد اطلاعات ما حاكي از اين است كه براي ايشان حكم حبس ابد بريده شده، ما بر اساس اين اطلاعات مي خواهيم پيگيري كنيم تا به آزاد سازي ايشان منجر شود. امام موسي صدر آن قدر براي ما مهم وارزشمند است كه بايد اين پيگيريها حتماً به نتيجه برسد. من معتقدم كه در اين سالها پيگيري انجام شده اما ممتد نبوده است.
ببينيد! هم اكنون شرايطي در جمهوري اسلامي وجهان بوجود آمده است كه با سالهاي قبل تفاوت دارد. يكي اينكه دولتي مردمي در ايران شكل گرفته، كه شعار اين دولت حفاظت وصيانت از حقوق شهروندي است. اگر بحثي از حقوق شهروندي در جمهوري اسلامي بشود قبل از هر چيزي ذهن، به سراغ امام موسي صدر مي رود. بنابراين اين مسئله مي تواند يكي از اولين موضوعاتي باشد كه ما در اين دولت پيگيري خواهيم كرد. در اين شرايط اگر اراده اي در داخل جمهوري اسلامي ايران شكل بگيرد، مي تواند اين قضيه را به سرانجام برساند.
آقاي احمدي نژاد هم به اين موضوع علاقمند ومعتقد است. اين يك مسئله، مسئله ديگر اينكه دولت ليبي، ليبيِ سالهاي قبل نيست واين به خاطر تغيير روشي است كه در مشي سياسي او رخ داده است. به دست آوردن نتيجه در اين مسئله نشان دهنده شأن واقتدار جمهوري اسلامي است واگر حكومتي نتواند موضوعي از اين دست را كه به منافع شهروندان مربوط مي شود، به نتيجه برساند براي شأنيت حكومت زياد جالب نخواهد بود، مجموعا ميبايست ارادهاي در درون حاكميت ايجاد شود تا بتواند اين پرونده را به سرانجام برساند،در مقام مقايسه بين حكومت خودمان با ديگر كشورها نيستم ولي در مورد حادثه هواپيماي لاكربي، دولت آمريكا اراده كرد و اين پرونده را با مشخص كردن عاملان اين حادثه و مجزات آنها به سرانجام رساند.
بنابراين شايد زماني حفظ روابط با ليبي براي مهم بوده باشد اما امروزه اصلاً اين مسئله مهم نيست. به جهت اينكه اولاً ايشان امام صدر را ربوده وزنداني كرده است وثانياً امروزه ديگر ليبي حتي ادعاي مبارزه با امپريالسيم را هم كه در گذشته داشت، ندارد.
چنانكه ايران امروز هم ديگر ايران قبل نيست، ايران امروز يك كشور مقتدر وبا قدرت وبا ابعاد لااقل فرا منطقه اي است. ما مي دانيم كه قدرت ايران دركشورهاي منطقه وحتي به نظر من در تمام خاورميانه بلامنازع است. بنابراين شرايط جمهوري اسلامي با شرايط اول انقلاب خيلي تفاوت كرده است. شايد سالهاي ابتدايي انقلاب به دلايل جنگ ومسايل مختلف نتوانستيم قضيه امام موسي صدر را آنطور كه بايد پيگيري كنيم. چون در واقع شايد توان آن را نداشتيم اما هم اكنون ما مي توانيم خواسته خودمان را به دولت ليبي ديكته كنيم. طرف مقابل ما هم در طول اين سالها بسيار ضعيف شده است. بنابراين هم اكنون ما بايد با قدرت وصلابت قضيه امام موسي صدر را تا حصول نتيجه پيگيري كنيم.
قوه قضائيه نيز بايستي اين اراده را داشته باشد كه پرونده را در سطح بينالمللي پيگيري كند. اعتقاد دارم كه اگر اين مسير را تا آخر برويم حتما به نتيجه خواهيم رسيد و خيلي كمتر از سالهايي كه گذشته است وقت صرف خواهد شد.
